تبليغاتX
غول رسانه ای
غول رسانه ای
     
 

تکمیل پروژه هالیوود فارسی با ورود رابرت مرداک

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388


تکمیل پروژه هالیوود فارسی با ورود رابرت مرداک
پس از کلید خوردن و موفقیت اولیه این پروژه در کشور، اینبار رابرت مرداک ، صهیونیست استرالیایی که به امپراطور 76 ساله مشهور است برای ادامه اجرای این طرح در کشور جمهوری اسلامی دست به کار شده است.وی برای تکمیل این پروژه با راه اندازی یک شبکه تلوزیونی که مقر آن در هنگ کنگ است اقدام به پخش جدیدترین فیلم های سینمای صهیونیستی هالیوود به زبان فارسی می کند .
دوران استفاده انحصاری از سلاح های سخت برای برتری در جنگ ها، هنگامی به سر آمد که سلاح های نرم وارد کارزار شدند این سلاح ها از آن رو به سلاح های نرم معروف شدند که برخلاف سلاح های رایج خرابی و کشتار از خود به جا نمی گذارند ـ البته موارد استثنایی نیز به صورت غیر مستقیم مانند تهییج و شورش مردمی وجود دارد ـ بلکه به صورت غیر مستقیم تاثیرات خود را باقی می گذارند. به همین دلیل توجه مسئولین امر به این مسئله بسیار اندک- بخوانید صفر- است متاسفانه حدود یکسال است موجی از انتشار فیلم های روز سینمای صهیونیستی هالیوود، که غالبا دارای مهر +18 هستند را در گوشه و کنار خیابان ها و همچنین در برخی از وب سایت های اینترنتی مشاهده می کنیم.
این در حالی است که در ابتدای این تهاجم نرم دشمن ، فیلم ها بصورت زبان اصلی به فروش می رسید اما پس از مدت کوتاهی افراد و شرکت هایی برای جذب مشتریان خود، اقدام به ترجمه این فیلم ها کرده و فایل های ترجمه شده ی فیلم ها را در بازار منتشر ، و حتی از ترجمه شنیع ترین کلمات نیز خودداری نمی کنند.

این فیلم ها با کمترین هزینه ممکن در گوشه و کنار خیابان های شهر های مختلف کشور علی الخصوص تهران بفروش می رسد و متاسفانه دستگاه ها و ارگان های مسئول هیچ حرکتی در جهت جلوگیری از انتشار اینگونه فیلم ها در بین جوانان نمی کنند این در حالی است که اکثریت این فیلم ها در جهت ترویج روابط نامشروع جنسی ساخته و در کشورهای جهان سوم منتشر می شوند.

پس از کلید خوردن و موفقیت اولیه این پروژه در کشور، اینبار رابرت مرداک ، صهیونیست استرالیایی که به امپراطور 76 ساله مشهور است برای ادامه اجرای این طرح در کشور جمهوری اسلامی دست به کار شده است.وی برای تکمیل این پروژه با راه اندازی یک شبکه تلوزیونی که مقر آن در هنگ کنگ است اقدام به پخش جدیدترین فیلم های سینمای صهیونیستی هالیوود به زبان فارسی می کند که اغلب این فیلم ها با هدف تروج روابط نامشروع جنسی، شیطان پرستی ، خشونت و ... ساخته شده اند که نتیجه و تاثیر این فیلم ها به خوبی بر روی جوانان آمریکایی قابل مشاهده است .

همچنین وی صاحب شبکه فاکس نیوز و استوديوهاي سينماي موسوم به فاكس قرن بيستم و همچنین پایگاه اینترنتی myspace می باشد.در حال حاضر عمده ترین دارایی مرداک شرکت عظیم نیوز کورپریشن است که 9 رسانه آن در 6 زمینه مختلف اطلاع رسانی می کنند.این شرکت صاحب بیش از 130 روزنامه در سطح جهان است که محتوای خیلی از آنها با تمرکز بر 3 موضوع روابط نامشروع جنسی ، حوادث و ورزش به سمت ادبیات عامه پسندی که معمولا منتقدان رسانه ای آن را ادبیات مبتذل می نامند ، سوق داده شده است . برای نمونه می توان به روزنامه sun اشاره کرد که با تیراژی بیش از 5 میلیون نسخه ، مصداق واقعی یک نشریه زرد پرطرفدار است.

به هر حال با وجود تاخیر مسئولین امر برای برخورد با این قضیه جا دارد هر چه سریعتر اقدامات لازم جهت ناکام گذاشتن ادامه این پروژه انجام گیرد.
درباره فارسی 1 بیشتر بدانیم:
به گزارش “الف”، شبکه فارسی ۱، که توسط کمپانی استار متعلق به نیوزکورپریشن اداره می‌شود، چندروزی است که با آغاز پخش برنامه‌های خود به زبان فارسی، وارد نبرد با برنامه‌های فرهنگی ساخت ایران شده است. این شبکه بر خلاف سایر شبکه‌های مشابه، فیلم‌ها و سریال‌های روز تولید غرب را به صورت دوبله فارسی پخش می‌کند.
در همین حال رجا نیوز می افزاید:
اگر تا چند سال گذشته، بیشتر، این شبکه‏های لس آنجلسی تفریحی و سیاسی بودند که با برنامه های ضعیف و سطحی پا به میدان می گذاشتند تا مخاطبان را با رقص و آواز ایرانی-لس آنجلسی و یا با بحث هایی ناسزاگونه مواجه کنند، اما حالا این شبکه‏های خارجی قدرتمندتر هستند که با اتکا به تکنیکهای برنامه سازی و بودجه های بسیار کلان، هر کدام در پی جذب مخاطبانی تازه در جغرافیای فرهنگی و سیاسی ایران هستند.
شبکه فارسی 1، که توسط کمپانی استار متعلق به نیوزکورپریشن اداره می‌شود، چندروزی است که با آغاز پخش برنامه‌های خود به زبان فارسی، وارد نبرد با برنامه‌های فرهنگی ساخت ایران شده است.
مقر شبکه جدیدالتاسیس در هنک‌کنگ قرار دارد و موسس آن نیز مجموعه رسانه‌ای استار متعلق به نیوزکورپوریشن است. شرکت موبی همکار شرکت استار در تولید برنامه‌های این شبکه است.
پخش فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی با دوبله فارسی از شبکه مرداک در حالی صورت می‌گیرد که از چندی پیش نیز شبکه ام.بی.سی پرشیا متعلق به خاندان سعودی اقدام به پخش بیست و چهارساعته فیلم‌های تولید هالیوود با زیرنویس فارسی برای مخاطبان ایرانی کرده است.
در سالهای گذشته قدرتهای جهانی و نیز همسایگان ایران بیشتر به ضرورت هدایت افکار عمومی ایران و استحاله فرهنگ ایرانی-اسلامی پی برده‎اند و برای این منظور به تاسیس شبکه های فارسی زبان دست زده‏اند.
آمدن بی بی سی فارسی با بودجۀ 15 میلیون پوندی یا 22 میلیون دلاری، فصل تازه ای در تاسیس رسانه های فارسی زبان بود. در ماههای گذشته اخباری مبنی بر راه اندازی شبکه فارسی TRT ترکیه، شبکه فارسی‏زبان عربستانی علاوه بر ام.بی.سی پرشیا و نیز برخی اخبار مبنی بر عزم غولهای رسانه ای و بنگاه های بزرگ خبری دنیا برای راه اندازی شبکه های فارسی زبان منتشر شده است.


پس از کلید خوردن و موفقیت اولیه این پروژه در کشور، اینبار رابرت مرداک ، صهیونیست استرالیایی که به امپراطور 76 ساله مشهور است برای ادامه اجرای این طرح در کشور جمهوری اسلامی دست به کار شده است.وی برای تکمیل این پروژه با راه اندازی یک شبکه تلوزیونی که مقر آن در هنگ کنگ است اقدام به پخش جدیدترین فیلم های سینمای صهیونیستی هالیوود به زبان فارسی می کند که اغلب این فیلم ها با هدف ترویج روابط نامشروع جنسی، شیطان پرستی ، خشونت و ... ساخته شده اند که نتیجه و تاثیر این فیلم ها به خوبی بر روی جوانان آمریکایی قابل مشاهده است .

همچنین وی صاحب شبکه فاکس نیوز و استوديوهاي سينماي موسوم به فاكس قرن بيستم و همچنین پایگاه اینترنتی myspace می باشد.در حال حاضر عمده ترین دارایی مرداک شرکت عظیم نیوز کورپریشن است که 9 رسانه آن در 6 زمینه مختلف اطلاع رسانی می کنند.این شرکت صاحب بیش از 130 روزنامه در سطح جهان است که محتوای خیلی از آنها با تمرکز بر 3 موضوع روابط نامشروع جنسی ، حوادث و ورزش به سمت ادبیات عامه پسندی که معمولا منتقدان رسانه ای آن را ادبیات مبتذل می نامند ، سوق داده شده است . برای نمونه می توان به روزنامه sun اشاره کرد که با تیراژی بیش از 5 میلیون نسخه ، مصداق واقعی یک نشریه زرد پرطرفدار است.
 
  لینک مطلب

سفر مرداک غول رسانه ای به ایران چرا؟

چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388

گوشه‌هايی از خاطرات من - رازی که هنوز در پی آنم

اوّلين بار مهدي نصيري را در تالار تحريريه کيهان ديدم. زمان رياست خاتمي بر روزنامه کيهان بود. به ديدن هادي خانيکي، دوست دوران فعاليت‌هاي سياسي در شيراز در دوراني که هادي دانشجوي دانشگاه پهلوي بود، رفته بودم که عضو هيئت تحريريه کيهان بود. جواني ريشو ديدم با هيئتي شبيه به طلبه‌ها که وارد اتاق شيشه‌اي محل جلسات هيئت تحريريه شد. از هادي پرسيدم کيست؟ گفت: طلبه‌اي است به اسم مهدي نصيري، او را به ما تحميل کرده‌اند ولي در جلسات تحريريه طوري رفتار مي‌کند گويا سردبير روزنامه است. بعدها، با دقت سرمقاله‌هاي مهدي نصيري را مي‌خواندم. زيبا مي‌نوشت و نوشتارش سرشار از دلبستگي به آرمان‌هاي انقلاب بود. تا آن روز، نثري به توانمندي و زيبايي او در ميان نويسندگان کيهان نديده بودم. مهدي نصيري با خود تحول را به کيهان آورد. خاتمي و تيم او، از جمله هادي خانيکي- که بعدها مشاور رئيس‌جمهور و نويسنده سخنراني‌هاي آقاي خاتمي شد، از کيهان رفتند و حسين شريعتمداري رئيس کيهان شد. قلم و حساسيت‌ها و آرمان‌گرايي‌هاي نصيري در اين تحول نقش اصلي را داشت. ولي نصيري با کيهان جديد نيز نساخت. جدايش کردند و مجله صبح را به راه انداخت. اين بار مستقل بود و خود سياست‌گذار. هر چه دل تنگش مي‌خواست مي‌توانست بنويسد. به گمانم صبح نصيري اوّلين طليعه موج جديد بازگشت به آرمان‌هاي انقلاب بود در زماني که اين آرمان‌ها سخت غريب مانده بود. باز به گمانم، رهبري نصيري را دوست داشت و در او، و طيف فکري او، ياوري در ميان نسل جوان انديشمند، در ميان فرزندان انقلاب، مي‌جست. در آن زمان، رهبري نيز چون آرمان‌هاي انقلاب تنها بود.

صبح نصيري راديکال و اصول‌گرا بود ولي در زمانه‌اي که دور جديد اصول‌گرايي اقتداري نداشت. زمان، زمان استيلاي گروهي از اساتيد دانشگاه بود و شاگردان‌شان. واژگان فرنگي را، که تازه آموخته بودند، به رخ مي‌کشيدند، از «ببرهاي آسيا» و مدل توسعه مبتني بر واردات صنعت اتومبيل‌سازي سخن مي‌گفتند و مستقيم و غيرمستقيم آرمان‌هاي انقلاب را به سخره مي‌گرفتند. دوراني بود که وزيران و ساير مديران عالي‌رتبه سخت در تلاش براي دريافت مدارک ليسانس و فوق‌ليسانس و دکترا بودند. گمان نمي‌کنم در هيچ کشوري و در هيچ زمانه‌اي مانند آن سال‌ها استادان دانشگاه به چنان ميزان از اقتدار سياسي دست يافته باشند. پيامد اين موج، خروج گروهي کثير از مديران «دکتر» از زايشگاه ديوان‌سالاري پس از انقلاب بود. در اين فضاي فکري و سياسي، نصيري نيز تنها بود و نغمه او در صبح سازي ناموزون با ارکستر زمانه مي‌نمود.

زماني که من عليه انعقاد قرارداد با کمپاني رويال داچ شل نوشتم، نصيري و صبح، بي‌آن‌که از نزديک يکديگر را بشناسيم، به ياريم شتافتند. صبح بدل شد به حامي مواضع من در ماجراي شل؛ و حمايت صبح سبب شد که بخش مهمي از نوشتار من درباره قرارداد شل و تاريخ شل در اعلاميه کارکنان صنعت نفت جنوب بازتاب يابد، و به آتش زدن يک پمپ بنزين در مسجد سليمان بينجامد. من نيز بترسم و سکوت پيشه کنم.

بعدها، ديداري مستقيم با نصيري رخ داد. او در پي يافتن مطلبي بود يا اعتراض به چيزي، فراموش کرد‌ه‌ام چه چيز، و به دبيرخانه شوراي‌عالي امنيت ملّي حواله‌اش داده بودند. با علي ربيعي (عباد)، رئيس وقت دبيرخانه شورا، در دفتر مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي ديدار کرد. من نيز بودم. اين تنها ديدار من با نصيري است. متواضع و فروتن يافتمش. او را به دنبال «نخود سياه» فرستاده بودند.

اين همدلي و رصد همدلانه او ادامه داشت تا روزي در صبح نصيري مطلبي عجيب خواندم: سفر روپرت مردوخ (مرداک) [Rupert Murdoch] به ايران! تنها نصيري بود که اين سفر محرمانه را فاش کرد و ديگران، همه، سکوت کردند. حيرت کردم. در آن روزها سخت در فضاي شناخت «زرسالاران يهودي» غوطه مي‌خوردم. آيا باورکردني بود سفر «سلطان رسانه‌هاي صهيونيستي جهان»، مالک سرشناس‌ترين رسانه‌هاي آمريکا و بريتانيا و استراليا، و يکي از رهبران و نمادهاي اصلي صهيونيسم به ايران؟ چه ارتباطي داشت اين سفر با قرارداد شل و بازگشايي بانک HSBC در تهران و ساير تحولات سال‌هاي بعد؟[1] وزارت خارجه ارتباط خود با سفر مردوخ را منکر شد. اندکي بعد، نوشتند که مردوخ به دعوت سازمان صدا و سيما به ايران سفر کرده و سازمان مزبور با صدور اطلاعيه کوتاهي اعلام کرد که وي با دعوت يکي از معاونين، که مردوخ را نمي‌شناخته، به ايران آمده. ماجرا تمام شد!

من هنوز در حيرتم. آيا مي‌توان باور کرد فردي به نامداري روپرت مردوخ به دعوت يکي از معاونين صدا و سيما به ايران سفر کند و نه تنها رئيس اين سازمان بلکه وزارتخانه‌ها و نهادهاي ذيربط او را نشناسند؟ آيا ممکن بود بيل گيتس به ايران سفر کند چنين بي‌سروصدا و ناشناس؟ مردوخ از نظر شهرت کم از بيل گيتس نبود و از نظر سياسي، به دليل جايگاه رفيعش در ساختار صهيونيسم جهاني، اصلاً قابل مقايسه با بيل گيتس نيست. اگر نصيري نبود راز سفر مردوخ به ايران براي هميشه مکتوم مي‌ماند.

به گمانم پس از اين ماجرا بود که صبح تعطيل شد. نصيري نيز رفت و در قم به همان طلبه‌گي‌اش پرداخت. آيا اين پايان سياست‌گري و آرمان‌گرايي نصيري بود؟ گمان نمي‌کنم. تصوّر مي‌کنم نصيري، اگر شاکله همان نصيري جوان در او بر جاي مانده باشد، روزي به صحنه سياست باز خواهد گشت؛ اين بار پخته و آبديده و فرهيخته‌تر و خوش‌قلم‌تر از پيش؛ و براي من خواهد گفت که راز سفر مردوخ به ايران چه بود.

 
  لینک مطلب

او یک پولدار معمولی نیست

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387

او همه چیز را می خواهد

من در چند مقاله چند نمونه از افرادی که صهیونیست هستن یعنی آرمان صهیونیسم رو قبول دارن رو ذکر می کنم.

اولین اونها که من علاقه خاصی هم بهش دارم، فردی به نام راپرت مرداک( Rupert Murdoch) هستش

راپرت مرداک؛ او یک پولدار معمولی نیست.

راپرت مرداک (یا مرداخ یا مردوخ) یک سرمایه دار امریکایی استرالیایی تبار است. اما او با همه سرمایه دارهای امریکایی فرق دارد. او صاحب یک غول است؛ غولی که البته از توی چراغ جادو نیامده است.

در حال حاضر عمده ترین دارایی رسانه ای مرداک، شرکت عظیم نیوز کورپریشن است که 9 جور رسانه مختلف آن در 6 زمینه مختلف اطلاع رسانی می کنند. در عظمت و کستردگی این شرکت، همین بس که در آخرین آمار منتشر شده از سوی مسوولان آن نیوز کورپریشن تنها در سال 1996 بیش از 10 ملیارد دلار سود داده است. در حال حاضر، این شرکت صاحب بیش از 130 روزنامه در سطح جهان است که محتوای خیلی از آنها با تمرکز بر 3 موضوع سکس!، حوادث و ورزش به سمت ادبیات عامه پسندی که معمولا منتقدان رسانه ای آن را ادبیات مبتذل می نامند، سوق داده شده است. به هرحال همین موضوعات و ادبیات مبتذل حسابی در میان جوانان آن طرف آبها طرفدار یافته است. یک نمونه اش روزنامه انگلیسی sun است که با تیراژی بیش از 5 میلیون نسخه، مصداق واقعی یک نشریه زرد پرطرفدار است.

مرداک قبل از اینکه به بازار اروپا و امریکا وارد شود، نیوز کورپریشن را در دهه 60 میلادی در استرالیا تاسیس کرد و نخستین گاهمهای پیشرفت و توسعه را در سال 1969 میلادی با خریدن نشریات News of the world و sun و روزنامه نیویورک پست در میانه دهه 70 میلادی در پیش گرفت.

اما روزنامه ها و رسانه های مکتوب نتوانستند عطش روپرت مرداک را فرو بنشانند، او به قصد راه یافتن به جعبه کوچک جادویی، ماهواره تلویزیونی و شبکه کابلیSKYTV را در دهه 80 راه اندازی کرد که با وجود بداقبالی و شکستهای اولیه، بالاخره از آب و گل در آمد. او هم چنین مالک 64 درصد از سهام شبکه تلویزیونی star است که مرکز آن در هنگ کنگ قرار دارد. استراتژی روشن و واضح این شبکه تسخیر آسمانها به کمک مخابرات ماهواره ای در گستره ای به پهنای ژاپن تا ترکیه است، که تا کنون توانسته بخش عمده ای از بازارهای بزرگ چین و ژاپن را در دست بگیرد. در حال حاضر، 5 کانال تلویزیونی عمده جهان و از جمله BBCworld از همین شبکه ماهواره ای برای خاور میانه و آسیای شرقی پخش می شوند.

موفقیت مرداک در قاب کوچک، به او برای پا گذاشتن به قاب بزرگ هم انگیزه داد. در سال 1985 او با خریداری نیمی از سهام کمپانی سینمایی فاکس قرن بیستم، حق پخش بیش از 3000 فیلم سینمایی را صاحب شد. ولی گویا مالکیت تلویزیون های عمده، بیشتر به مذاق او خوش آمده بود که 2 سال بعد در 1987 موسسه تلویزیونی فاکس Fox را تاسیس کرد که تاکنون به چهارمین شبکه تلویزیونی برتر در ایالات متحده، بعد از ABC و CBS و MSNBC ... و یکی از شبکه های خبری تلویزیونی پربیننده در جهان تبدیل شده است. به این ترتیب، حالا دیگر مرداک صاحب بیش از 30 ایستگاه تلویزیونی در امریکاست و حدود نیمی از تلویزیونهای خانگی را در امریکا تغذیه می کند. در زمینه انتشارات مکتوب نیز او مالک 40 مجله پرفروش ایلات متحده است و از سال 1987، عمده ترین موسسه انتشاراتی امریکا (هارپراندراو) که اکنون به (هارپرکالینز) (Harpercallins) تغییر نام داده است، به دارایی های مرداک افزوده شدهاند.

اما در سالهای اخیر روپرت مرداک بشدت به صنعت سود آور ماهواره های تلویزیونی علاقه مند شده است و بخصوص در زمینه پوشش زنده رویدادهای ورزشی مانند مسابقات فوتبال و بسکتبال از این شبکه ها، سرمایه گذاری های کلان کرده است. اقبال گستره مردم جهان به چنین برنامه هایی و قابلیت مانور دادن روی شخصیت بازیکنان محبوب و پرداختن به مسائل خصوصی آنان می تواند سود سرشاری به جیب امسال مرداک سرازیر کند. استقبال مردم از چنین برنامه هایی، باعث شده است قرار گرفتن برنامه های ورزشی در قالب پول به ازای تماشا، بخوبی هم منافع مرداک و هم منافع آگهی دهندگان را تامین کند. این لقمه های چرب و دهانگیر، رقبای مرداک را هم به تکاپو وا داشته است و به همین دلیل، رقابت سختی میان او و رسانه دارهای بزرگ دیگر در گرفته است. از جمله در بازار اروپا که جز مرداک مدعیان بزرگی مانند شبکه BBC حضور دارند و بشدت نگران کم شدن نفوذ رسانه ای خود هستند.

نگرانی های مخالفان مرداک زمانی به اوج خود رسید که شبکه تلویزیونی ITV دیجیتال سال گذشته با ورشکستگی کامل مواجه شد و از صحنه رقابت رسانه ای بریتانیا کنار رفت. با حذف این شبکه SKY متعلق به مرداک توانست با خرید، دارایی های مادی و معنوی ITV دیجیتال جای آن را پر کند. این توسعه ناگهانی به SKY کمک کرد حق پخش انحصاری همه مسابقات ورزشی داخلی و خارجی و بخصوص فوتبال را از آن خود کند و این یعنی میلیونها نفر به بینندگان ثابت تلویزیون اضافه شدند. دلیل دیگر نگرانی انگلیسی ها انقلاب دیجیتالی در عرصه تلویزیون است. انگلستان امید دارد تا سال 2008 همه تلویزیونهای آنالوگ خاموش شده باشند و جای خود را به تلویزیونهای دیجیتال بدهند، اتفاقی که مدتی پیش در برلین پایتخت آلمان افتاد. اما با پیشرفت روند دیجیتالی شدن تلویزیونها و در صورت حذف شبکه بزرگی مانند ITV، ممکن است حتی BBC هم نتواند در برابر غول ثروت و قدرت SKY تاب بیاورد و آن زمان باید منتظر استیلای مرداک بر همه رسانه های انگلستان بود. هر چند BBC امسال موفق ترین شبکه تلویزیونی در زمینه گسترش شبکه های دیجیتالی بوده است، اما اگر قرار باشد رقابت رسانه ای در بریتانیا صرفا به این شبکه و شبکه بزرگی مانند SKY محدود شود، آن وقت بعید نیست بازار آینده تلویزیون دیجیتال در انگلیس یکباره به چنگ مرداک بیاید.

BBC از پول دریافتی از بینندگان داخلی و بودجه دولتی تغذیه می شود، در برابر شبکه ثروتمندی مانند SKY که سود آن تنها در چهار ماهه نخست سال 2003، دو برابر کل بودجه سالانه BBC در سال پیش اعلام شده است، هیچ بختی برای رقابت نخواهد داشت.

بد نیست بدانید چندی پیش روزنامه تایمز که از رسانه های نزدیک به مرداک است، پیشنهاد کرد دیگر مردم انگلستان مجبور نباشند به BBC مالیات دهند؛ طرحی که سرو صدای زیادی به پا کرد و البته موافقانی را نیز همراه خود کرده بود. اما BBC که حیاتش بسته به پولی است که مردم انگلستان موظف به پرداخت آن هستند و این پیشنهاد را در تعارض با منافع خود می دید، از این حمله برآشفت و نهایتا با اعلام نتایج یک نظر سنجی که نشان می داد بیشتر مردم انگلیس از پرداخت پول به BBC راضی هستند این بحث موقتا فرونشست؛ اما منتقدان و روشتفکران انگلیسی که می دانند مرداک برای پول بیشتر و تسلط گسترده تر بر رسانه های امریکا از هیچ کاری فروگذار نمی کند، همچنان نگران اقدامات او هستند. یکی از آخرین نمونه های تلاش مرداک برای تسخیر همه چیز و همه کس، پیشنهاد تاسیس یک شبکه خصوصی در کرواسی با نام CTV بود، که چند وقت پیش به مقامات رسمی این کشور ارائه شد.

یا این اوصاف، مرداک یکی از آدمهایی است که در این دنیای بی حساب و کتاب مایملکشان فقط دلار و زمین و کارخانه و موسسات تجاری نیست. پولدارهای دنیای جدید با پولدارهای 100 سال پیش، از زمین تا آسمان فرق کرده اند. مرداک، یکی از این خر پول های دنیای امروز است که می خواهد مالک ذهن و فکر آدمها شود. اینجوری است که آدم در قرن بیستم و یکم می تواند به معنای واقعی، مالک غول چراغ جادو باشد.(هادی نیلی- روزنامه جام جم)

ریشه های یهودی مرداك

به گفته ریچارد اچ.کیورتیس ، سردبیر نشریه واشنگتن ریپورت درباره مسایل خاورمیانه ، «مرداك به دلایل تجاری ، تبعه امریکا شد.» کیت روپرت در 11مارس 1931در ملبورن استرالیا به دنیا آمد.

کیورتیس نوشت: «پدر روپرت ، سر کیت مرداك ، ناشر روزنامه و مادرش یک یهودی ارتدکس بود اما مرداك هیچ وقت چنین مطالبی را در داستان زندگی خود ابراز نکرد.»

پدر مرداك با الیزابت جوی گرین ، دختر روپرت گرین ، در سال 1928 ازدواج کرد که حاصل آن یک پسر، کیت روپرت و 3دختر بود. کیت روپرت بعدها تصمیم می گیرد که از نام اول پدربزرگ مادری اش که یهودی بود، استفاده کند.

در سال 1984 مجله کندور نوشت: «سر کیت مرداك ، پدر روپرت از طریق ازدواج با دختر یک خانواده یهودی ثروتمند، یعنی الیزابت جوی گرین ، شهرت و اعتبار زیادی را در جامعه استرالیایی کسب کرد.

در پی این ازدواج ، کیت مرداك از طریق خویشاوندان همسرش ، در کار خود از گزارشگری به مدیریت روزنامه ای انگلیسی ، ارتقاء مقام پیدا کرد.

از آن زمان به بعد او به قدر کافی پول در اختیار داشت که با آن اقتدار و سلطنت یک شوالیه را برای خود در حیطه زیر نفوذ انگلستان بخرد: دو روزنامه در آدلید در جنوب استرالیا و یک ایستگاه رادیویی در یک شهر معدنی دورافتاده.

به دلایلی ، مرداك همیشه سعی داشته این حقیقت را که مادر مومن و معتقدش او را همچون یک یهودی پرورش داد، پنهان کند.»

اگرچه ممکن است مرداك تلاش کرده باشد که ریشه های یهودی خود را پنهان کند اما درباره حمایت صریح خود از صهیونیست های افراطی جناح راست مانند بنجامین نتانیاهو و آریل شارون چیزی را پنهان نکرده است.

نتانیاهو نویسنده کتاب «جنگ علیه ترور: چگونه غرب می تواند در سال 1986 پیروز شود»، مفسر ثابت فاکس نیوز هست که متعلق به مرداك است.

جرج پاتاکی ، فرماندار نیویورک یک بار گفت: «هیچ روزنامه ای در ایالات متحده بیش از نیویورک پست (متعلق به مرداك)، حامی اسرائیل نیست.»

مرداك در تعدادی از مهمترین سازمان های صهیونیستی که برای او احترام خاصی قائلند، فعالیت دارد. این سازمان ها که لری سیلوراستین ، فرانک لوی (کماندوی چکسلواکی الاصل سابق ارتش اسرائیل) و لوئیس ام.ایزنبرگ در آنها سمت های مهمی دارند، شامل لیگ ضدافترا، اتحادیه استیناف یهودی و موزه یهود در نیویورک - مرکز یادبود قربانیان کوره های آدم سوزی - است.

50 روز قبل از حملات 11 سپتامبر، املاک سیلوراستین و آمریکن وست فیلد متعلق به لوی ، اجاره 99 ساله مرکز تجارت جهانی را بدست می آورند.

در 24 جولای 2001 ، پورت اوتوریتی نیویورک و نیوجرسی ، کنترل مرکز تجارت جهانی را به طور اختصاصی ، در اختیار سیلوراستین و لوی قرار داد.

پس از آن ، این دو نفر کنترل مجتمع 312/3 میلیون مترمربعی را که شامل ساختمان های اداری برج های دوقلو و 2ساختمان اداری 9 طبقه ای می شد را نیز به دست گرفته و تمامی ورودی های مرکز تجارت جهانی را تحت کنترل خود درآوردند.

لوی مرکز خریدی به نام مال (Mall) را در مرکز تجارت جهانی اجاره کرد که حدود 130 هزارمترمربع مکان تجارتی را شامل می شد.

6 هفته قبل از این که برج های مرکز تجارت جهانی ویران شوند، پورت اوتوریتی مراحل اجاره دادن آنها را به مدت 99سال به لری سیلوراستین که 7 مرکز تجارت جهان را ساخته بود {که به طور مرموزی در ساعت 25/5 بعدازظهر روز 11سپتامبر با خاک یکسان شدند} تمام کرد.

پل گلدبرگر، در نشریه نیویورکر در تاریخ 20 می 2002نوشت: « امریکن وست فیلد بخش امریکایی یک شرکت استرالیایی که یکی از بزرگترین گردانندگان مراکز خرید در امریکا و دنیاست همزمان مکان تجاری را در قسمت پایین مجتمع اجاره کرد.»

این نشریه نوشت: «چنانچه ساختمان ها تخریب شوند سیلوراستین و وست فیلد حق بازسازی مجدد بناها را دارند و وست فیلد اجازه دارد مساحت مکان تجاری را تا 30 درصد افزایش دهد.»

سیلوراستین به خاطر خسارت تخریب مرکز تجارت جهانی و درآمدهای پیش بینی شده آن ، 2/7 میلیارد دلار از بیمه ادعای خسارت می کند.

این خسارت به خاطر اموالی است که او با پیش پرداختی به مبلغ 100 میلیون دلار وجه قرضی ، اجاره کرده بود؟!

دوستان صمیمی

سام کلی ، روزنامه نگار کهنه کار امور خاورمیانه در نشریه تایمز (یکی از اموال مطبوعاتی روپرت مرداك) درباره مرداك نوشته است: «مرداك ، دوست نزدیک آریل شارون است.»

کلی ادامه داده است: «دوستی مرداك با نخست وزیر اسرائیل موجب شده بود که کارمندان عالی رتبه در روزنامه ، شماره های مهم نشریه را بازنویسی کنند.

مدیران اجرایی مرداك از این که مبادا کاری کنند که باعث ناخشنودی او شود، وحشت دارند. یکبار موفق شدم با تعقیب و عکس برداشتن از واحد نظامی اسرائیلی که محمد الدوره ، پسر 12 ساله فلسطینی را به قتل رساند، خبر داغ کوتاهی تهیه کنم.

صحنه مرگ کودک 12 ساله در فیلم ثبت گردیده و به تصویری نمادین از درگیری میان نظامیان اسرائیلی و فلسطینی ها تبدیل شد اما از من در یک گفتگوی خصوصی خواسته شد که مطلب را بدون اشاره ای به مرگ کودک فلسطینی تهیه و ارایه کنم.

بعد از آن گفتگو، زبان در دهانم خشک شد و بناچار شغل خود را رها کردم.» در 15 اکتبر 1982، یک ماه پس از قتل عام هزاران فلسطینی آواره در اردوگاه های صبرا و شتیلا در شهر بیروت (جنایات جنگی ای که مستقیما به دستور شارون صورت گرفت) وزیر دفاع اسرائیل با روپرت مرداك و دیگران جلسه ای تشکیل داد.

اینگونه که گزارش شده هدف از این جلسه ، افزایش مستغلات تصرف شده او در کرانه باختری بوده است. ملاقات با شارون ، سفری را در یک تور مسافرتی برای دیدن مناطق ارتفاعات جولان ، کرانه باختری و آبادی های یهودی از فراز آسمان ، سوار بر هلیکوپترهای مسلح اسرائیلی ، برای مرداك و سردبیران او از نیویورک و لندن به همراه داشت.

مرداك در مراسم جمع آوری کمک مالی برای موزه یهود - مرکز یادبود قربانیان کوره های آدم سوزی 29آوریل - 2001گفت: «من همیشه به آینده اسرائیل معتقد بوده و از اهداف جامعه بین الملل یهود طرفداری کرده ام.»

به گفته مرداك ، نیوز کورپ که کمپانی رسانه ای جهانی اوست ، از آغاز «حامی و پشتیبان آرمان ملی یهود» بوده است. لری سیلوراستین که هنوز اجاره مرکز تجارت جهانی را بدست نیاورده بود، مرداك را در جمع آوری کمک مالی همراهی کرد و درباره برنامه های رابرت مورگنتو (رئیس موزه یهود) برای توسعه موزه گفت : «من از شما حمایت خواهم کرد.... مادامی که آن را زیر 110 طبقه اداره کنید.»(جمع آوری شده از : jamejamdaily.net)

اما در مورد امپراتوری مرداک (نیوز کورپریشن): فقط کافیه به این فایل فلش نگاهی بیندازید.

البته این لیست شامل شبکه الجزیره (که بعد از خرید اون توسط مرداک نقش خودش رو به خوبی در آشوبهای اهواز بازی کرد) و شبکه های جدید نمیشه!

دنیای امروز پر هستش از این شیطانها

از وبلاگ:محصولات صهیونیستی رو تحریم کنیم!

 
  لینک مطلب

گزارش وضعیتی از مرداک غول رسانه ای

شنبه نوزدهم بهمن 1387

رابرت مرداک غول رسانه ای صهیونیستی، برای نفوذ و سیطره خود بر جهان تلاش می کند. لوس آنجلس تایمز در گزارشی به بررسی وضعیت گذشته و حال مرداک، غول رسانه ای استرالیایی الاصل آمریکایی پرداخته است؛ که بشرح زیر تقدیم خوانندگان گرامی می شود.


در پاییز سال 2003 قانونی در کنگره به تصویب رسید که بر اساس آن مالکیت شرکتها بر تلویزیونهای محلی که در 35 درصد خانه های آمریکا قابل دریافت است، محدود می شد. ایستگاه فاکس متعلق به مرداک تقریباً در 39 درصد خانه ها قابل دریافت بود و این می توانست برای آن مشکل ساز شود. اما مرداک با استفاده از لابی های قوی که داشت، رایزنیهایش را آغاز کرد تا اینکه در پایان با حمایت کاخ سفید در جلسه ای که در یک نیمه شب برگزار شد رهبران کنگره را راضی کرد درصد فوق به 39 تغییر پیدا کند. او در این راه از اهرمهای ارتباطهای کاری - تجاری که با پیشنهادکنندگان اصلی طرح داشت، استفاده کرد. دامنه گسترده داراییهای رسانه ای مرداک، ابزار مختلفی را در اختیارش قرار می دهد؛ از کمک مالی برای تبلیغات انتخاباتی گرفته تا دادن شغل به مقامهای سابق و استفاده از آنها در جهت تأیید یک طرف و تخریب مخالفان.


وی به عنوان کسی در آمریکا شناخته شده است که با راه اندازی فاکس نیوز کفه ترازو را به نفع رسانه های محافظه کار سنگین تر کرد. اما اکنون دیده می شود در راستای منافع تجاری اش حاضر است از ایدئولوژی محافظه کارانه اش هم دست بکشد، به طوری که در سال گذشته مرداک با تبدیل «نیویورک پست» به یک روزنامه مهیج دارای افکار راست گرایانه، وارد صحنه مطبوعات آمریکا شد.


او سپس 5 میلیارد دلار بابت خرید یکی از ارکان اخبار اقتصادی، «داوجونز» که مالک وال استریت جورنال است، پرداخت؛ اقدامی که او را به یکی از قدرتهای بزرگ و تأثیرگذار بر روند اقتصادی - تجاری جهان تبدیل کرد. او که با مالکیت یک روزنامه اسراییلی کارش را آغاز کرده بود، اکنون به غولی تبدیل شده که مالک شبکه بزرگی از رسانه های خبری است. او در هنگامی که در سال 1987 با ادوارد کندی به مشکل برخورد، دچار زیانهایی شد. او فهمیده بود که نمی تواند به چهره مهمی چون کندی بی احترامی بکند و منتظر تبعات سنگین آن نباشد.


مرداک به همین لحاظ آموخت که چگونه خود را با تغییرات سیاسی وفق دهد و با هر بادی جهت خود را خاموش یا روشن کند. نمونه هایی از این برخوردها را در همسویی با آمریکا و انگلیس از مارگارت تاچر تا تونی بلر، و از جولیانی جمهوریخواه تا بیل کلینتون دموکرات را در فهرست حمایت کنندگان مالی دو حزب اصلی آمریکا در برهه های مختلف می توان نام برد.
در اوایل سال 2004، شرکتی بنام «نیلسن میدیا ریسرچ» با بهره گیری از یک فناوری پیشرفته، به بررسی میزان تأثیرگذاری پخش آگهی های بازرگانی و رده بندی آنها در شبکه های مختلف تلویزیونی پرداخت. نتایج منتشره نمایان گر این بود که در این زمینه کانالهایی که به «نیوزکورپوریشین» متعلق هستند، دچار افت محسوسی شده اند.


رابرت مرداک با جنگ آمار، تلاش کرد تا خطر ضرر چند صد میلیون دلاری را خنثی کند.


او در این راه یک شرکت مشاوره ای را که ارتباط نزدیکی با دولت کلینتون داشت، به استخدام خود درآورده تا سیستم کار آنها را بی اعتبار کند و اعتراضهایی را - که گستاخانه نیز بودند- به مدت دو سال در مناطق مختلف کشور به راه انداخت و حتی چند تن از نمایندگان دموکرات به نفع او وارد میدان شدند. روزنامه نیویورک پست نیز پوشش خبری آن را بر عهده داشت. در مرحله بعدی، مرداک برای اعمال فشار به «نیلسن میدیا ریسرچ» به متحدان خود در حزب جمهوریخواه متوسل شد تا در سنای آمریکا لایحه ای مطرح شود و نیلسن را خطا کار معرفی کنند.


کمکهای مالی تقریباً به طرف تمام نماینده های پشتیبان سرازیر شد. در سال 2005 به 29 حامی اصلی مجموعاً 144650 دلار توسط کمیته اجرایی نیوزکورپوریشین و واسطه ها پرداخت شد تا در نهایت بتوانند حرفشان را به کرسی بنشانند که از همان سیستم قبلی استفاده شود و جایگاهشان در آگهی های بازرگانی را حفظ کنند. بیش از 70 سال است که دولت آمریکا مالکیت رسانه ای را به نحوی قانونمند کرده است تا مانع تشکیل قطبهایی شود که قدرت بیش از حدی در انتشار اطلاعات دارند. در بیشتر زمان دو دهه خبر، مرداک در کشمکش با این محدودیتها بوده است و توانسته در این راه استثناها و قوانین ساده کننده ای کسب کند. مرداک در این را از متحدان جمهوریخواه خود، چون نیوت کینگریچ رئیس سابق مجلس و دولت بوش، برخوردار بود. کنگره جدید نیز با زیرپای گذاشتن قوانین مخابراتی برای اولین بار در چند دهه اخیر، به شرکتهایی همچون شرکت مرداک این اجازه را داد که سهمشان را در میزان مخاطبان داخلی افزایش دهند.
در زمینه انتشارات کتاب نیز مرداک توانست به دلیل نفوذ بالایی که داشت، امتیازهایی را کسب کند.



پس از آن، مرداک به دنبال راضی کردن خانواده «بنکرافت» برای فروش روزنامه «وال استریت جورنال» است. داوجونز پیشنهاد کرده است کمیته ای تشکیل شود تا از استقلال تحریریه این نشریه محافظت شود و در آن نقشی نیز به خانواده بنکرافت و سردبیر آن و مسؤولان کنونی روزنامه داده شود.


* منبع: لوس آنجلس تایمز
مترجم: حسین رزمنده

 
  لینک مطلب

رسانه و غزه

پنجشنبه سوم بهمن 1387

رسانه و غزه

به گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی" خبرگزاری فارس، علیاکبر جوانفکر نویسنده وبلاگ "شاهد" و مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور، مطلبی را با عنوان "دستور العمل صهیونیستها برای رسانههای غربی" در یکی از پستهای وبلاگ خود منتشر کرده است.
برپایه این گزارش در بخشی از این مطلب آمده است:
یک خبرنگار کارکشته خارجی مقیم اسپانیا که طی ۲۵ سال گذشته، در این کشور سرگرم انجام فعالیت خبری است و با محافل رسانهای و سیاسی در آمریکای لاتین نیز ارتباطات گستردهای دارد، از طریق ایمیل مطلبی با عنوان "دستورالعمل انتشار خبر درباره خاورمیانه" را به زبان اسپانیولی برای بنده ارسال کرده است. او در ایمیل خود تصریح کرده است که این دستور العمل را از سه مجرای مختلف یعنی بوینوس آیرس، سائوپولو و پاریس دریافت کرده است.
ضوابط انتشار خبر در باره خاورمیانه:
۱) در خاورمیانه همواره این عربها هستند که اول حمله می کنند و اسرائیل در موضع دفاعی قرار دارد . دفاع نیز "انتقام" نامیده می شود.
۲) نه عربها ، نه فلسطینی ها حق کشتار شهروندان را ندارند و چنین اقدامی "تروریسم" نامیده می شود.
۳) در مواردی که "قربانیان غیرنظامی" توسط اسرائیل صورت گرفته باشد ، باید گفته شود که این کار "دفاع قانونی" از خود بوده است.
۴) پرتاب موشک و بمب به سوی اسرائیلی ها باید همراه با "نگرانی عمیق ابراز شده از سوی رهبران غربی" نشان داده شود و این نکته نیز مورد تاکید قرار گیرد که "این واکنش جامعه جهانی" است .
۵) هنگامی که فلسطینیان یا دیگر اعراب ، سربازان اسرائیلی را اسیر می کنند باید این اقدام به عنوان "ربودن افراد بی دفاع" وانمود شود.
۶) هنگامی که اسرائیل ، فلسطینیان یا اعراب سایر کشورها را زندانی می کند باید از آن به عنوان "بازداشت تروریستها" یاد شود بدون آنکه در باره ماهیت آنها مانند مرد، زن، کودک، غیرنظامی یا نظامی بودن یا وزیر و نماینده بودن آنها، صحبتی به میان آید. در هیچ موردی به دلایل امنیتی نباید در باره "تعداد زندانیان"، "موقعیت زندان ها" یا "زندانهای به شدت حفاظت شده" صحبت شود. ضوابط مربوط به "عدم اجازه بازدید نمایندگان صلیب سرخ یا سایر سازمانهای بین المللی از این زندانها" نیز به قوت خود باقی است.
۷) هنگامی که نام "حماس" در خبرها آورده می شود باید به آن عنوان " سازمان تروریستی مورد حمایت و تدارک شده از سوی سوریه و ایران" اضافه گردد.
۸) هنگامی که در خبرها نام اسرائیل برده می شود ، اضافه کردن این مطلب که "اسرائیل مورد حمایت و پشتیابی مالی آمریکا قرار دارد" ، ممنوع است.
۹) هنگامی که خبرها در باره اسرائیل یا درگیری با فلسطینیان باشد نباید از جملاتی مانند " سرزمین های اشغالی" ، "قطعنامه های سازمان ملل " ، " تجاوز به حقوق بشر" و "معاهده ژنو" استفاده شود.
۱۰) باید این نکات در خبرها برجسته شود که فلسطینیان و سایر اعراب "بزدل" هستند زیرا در بین مردم غیرنظامی پنهان می شوند و نیروهای اسرائیلی به همین خاطر " در دفاع قانونی از خود" ناچار هستند با استفاده از مسلسل ، بمب های مخرب یا آتش زا و نارنجک به خانه ها ، مدارس ، مساجد ، بیمارستانها و سایر مراکز عمومی که به محل اختفای "تروریستها" تبدیل شده اند، حمله کنند و در برخی از مواقع به صورت ناخواسته و به رغم حداکثر احتیاط ، شماری از افراد غیرنظامی نیز قربانی می شوند.
۱۱) همواره به این امر دقت شود که مصاحبه ها با افراد اسرائیلی صورت پذیرد و از مصاحبه با اعراب و فلسطینیان اجتناب گردد و به مخاطبان توضیح داده شود که اسرائیلی ها بهتر از اعراب به زبان انگلیسی، فرانسوی، اسپانیولی و پرتغالی صحبت می کنند.
۱۲) کسانی که این ضوابط را اجرا نکنند باید به عنوان افراد "خطرناک" و "ضد یهود" در نظر گرفته شوند.(خبرگزاری فارس، ۲۲ دی ۱۳۸۷، شماره:۸۷۱۰۲۲۰۲۲۰)
استفاده از دو عبارت «جامعه جهانی» و «تروریسم» بطور متناوب و مکرر در مصاحبه های ژورنالیستی مقامات رژیم صهیونیستی بکار می رود که خود را حامی جامعه جهانی و حذف تروریستها می خوانند. بازگویی رسانه ها از این دو عبارت نیز موجب توجیه جنگ رژیم اشغالگر قدس با مردم مظلوم غزه خواهد شد. البته رسانه های جهان اسلام با رویکردی مقابل اینگونه واژه پردازی به بازنمایی پایمال شدن حقوق بشر مورد قبول همین کشورهای اروپایی می پردازند. نمایش کشته ها و مجروحین غزه که معمولا غیر نظامی ها و زنان و کودکان می باشند نشاندهنده این واقعیت است.
رسانه هایی همچون الجزیره، العالم، المنار، پرس تی وی و ... که رسانه هایی نوظهور در جامعه اطلاعاتی بحساب می آیند توانسته اند جایی برای خود بازکرده و مخاطبانی داشته باشند از این حیث می توان هیجان اعتراض مردم دنیا به فجایع غزه را فهمید. چرا که در دنیای جدید ارتباطات، رسانههای نوظهور و آلترناتیو منطقهای، تسلط رسانههای صاحب سبک و مسلط غرب را عملا به چالش کشیدهاند، و مخاطبین قدرت یافتهاند که اطلاعات را آنچنان که میخواهند به گردش درآورند، نه آنچنان که صرفا رسانههای مسلط تعبیر، تفسیر و دیکته میکنند. اکنون هر رسانه منطقهای و محلی یا هر سایت، وبلاگ، پیامک و ایمیلی میتواند نقشی تأثیرگذار ایفا نماید.
در کنار سازوکار رسانه، این محتوا و عناصر پیام است که نقشی جدی ایفا میکند. این که رسانههای آلترناتیو فضای جدیدی ایجاد کردهاند، همواره مورد قبول بوده همچنان که در جنگ دوم خلیج فارس یا انتخابات اخیر آمریکا شاهد بودیم، اما اینکه بتوانند تسلط رسانههای اصلی و رسمی جهان را بشکنند مورد سوال بوده است. ماجرای غزه نه تنها از منظر انسانی، بلکه از منظر رسانهای به ویژه نقش رسانههای آلترناتیو و تأثیر تصویر که خود رسانهای مستقل است نیز اتفاق مهمی در جهان رسانه است(ابوالفضل فاتح)

منابع:

1-خبرگزاری فارس

2-) ابوالفضل فاتح. نقش رسانه های آلترناتیو در جریان غزه. سایت تابناک

3- سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی ( www.farhangnews.ir )

 
  لینک مطلب

دزددریایی

پنجشنبه پنجم دی 1387

 
  لینک مطلب

لبنان و فلسطین چه دخلی به ما دارد ؟

شنبه سی ام شهریور 1387

لبنان و فلسطین چه دخلی به ما دارد ؟

لبنان و فلسطين: لاالجملي و لاالناقتي!
مسئله لبنان و فلسطين به ما چه دخلي دارد؟
!
عنوانِ اين صحبت، ضرب‌المثلي است عربي. عرب‌زبان وقتي نسبت به مسئله‌اي بلاموضع باشد و بي‌بهره از او بخواهند تا برابر آن مسئله موضع بگيرد، چنين مي‌گويد: اين نه شترِ من است و نه ناقه من! گويا اين ضرب‌المثل گوشه چشم و تلميحي نيز داشته باشد به حكايتِ عبدالمطلب كه به عام‌الفيل به نزد ابرهه رفت و در حالي كه قوم منتظر بودند تا وي ابرهه را از ويران نمودنِ كعبه برحذر دارد، از ابرهه شترانش را طلب كرد كه سپاه به يغما برده بود... وقتي قريش و حتا خودِ ابرهه با وي محاجه كردند و دليل خواستند از رفتارِ او، عبدالمطلب چنين پاسخ داد كه:
انا رب الابلين و لهذا البيت رب...
من پروردگارِ شترانِ خويشم، اين خانه نيز پروردگاري دارد...

و البته در اين عبارت كه شايد در آن مقام به تدبير الهي لازم مي‌نمود تا معجزه ابابيل واقع شود، مي‌توان قياسي سقيم پيدا كرد براي شانه خالي كردن از بارِ مسووليت. حكمتِ ظريفي كه پارسي‌گويي آن را به شعر در آورد:
عبدالمطلب ار شترانش نجات داد
پورش رسول، جنسِ شتر را زكات داد

 

به هر رو امروز نيز كساني هستند كه در مواجهه با مسئله لبنان و فلسطين، بانگِ «لاالجملي و لاالناقتي» سر مي‌دهند. اين قضيه البته در ميانِ روشن‌فكرانِ خاورميانه كم‌تر به چشم مي‌خورد. روشن‌فكرانِ خاورميانه عمدتا نسبتِ صحيحي با مسئله فلسطين برقرار مي‌كنند‍؛ خاصه روشن‌فكرانِ معارض با حكومت‌ها، كه با توجه به مواضعِ بزدلانه اغلب كشورهاي منطقه حتا به واسطه موقعيت ژورناليستيِ روشن‌فكري نيز مجبورند سرِ هم‌دلي داشته باشند با مسئله فلسطين.

اما مسئله فلسطين، فقط يك مسئله روشن‌فكرانه نيست. مسئله جنسِ انسان است. فروكاستنِ مسئله فلسطين به يك مسئله عربي در خاورميانه كه در دوره ناصري اتفاق افتاد، يعني خارج كردنِ ايران، تركيه، پاكستان، بخشي از هند، افغانستان و باقيِ كشورهاي اسلاميِ غيرِ عرب‌زبان از گردونه دفاع از ملتِ فلسطين. حتا فروكاستنِ مسئله فلسطين به يك مذهب خاص از اسلام، يعني خارج كردنِ شيعيان و علويان و باقي مذاهب از اين جبهه‍؛ كه اقلا در موردِ دو مذهبِ اخيرالذكر، مي‌توان به آزادسازيِ جنوبِ لبنان و نقشِ آنان در احياي مقاومت اشاره كرد و روشن نمود كه در صورتِ نگاهِ مذهبي به فلسطين و حذفِ شيعيان و علويان چه ضربه‌اي به مقاومت فلسطين خواهد خورد. حتا نگاهِ قطبيِ سياسي به معناي چپ و راست كه امروز در اين نشست مبتلابه بسياري از آرا بود، باعث فروكاستنِ مسئله فلسطين به يك مسئله قطبيِ سياسي خواهد شد.

مسئله فلسطين، مسئله جنسِ انسان است. و اين يعني نگاهِ همه‌جانبه‌گرا.
البته شايد اين عبارت براي مردمانِ آرمان‌خواه و جريانِ اصيلِ روشن‌فكري كافي باشد، اما پرروشن است كه چنين نسخه‌اي براي حكومت‌هاي امروزينِ خاورميانه اثربخش نيست. پس بگذاريد از زاويه‌اي ديگر به اين مسئله بنگريم. زاويه‌اي كه فارغ از مسائلِ انساني با يك نگاهِ منفعت‌گرايانه به مسئله فلسطين مي‌نگرد تا جوابي بدهد به آن كه مي‌گفت: «لبنان و فلسطين، لاالجملي و لاالناقتي!]

 

 

در عالم جنگ‌ها را به دوگونه ساختاري افراز كرده‌اند. جنگ‌هاي قلعه‌اي و جنگ‌هاي ميداني. سيرِ تمدنيِ بشري نشان مي‌دهد كه جنگ‌آورانِ عالم آرام آرام از جنگ‌هاي قلعه‌اي به سمتِ جنگ‌هاي ميداني تغييرِ ساختارِ نظامي داده‌اند.

يعني اگر عقلانيتِ يوناني را داورِ تمدنِ غرب بدانيم بي‌گمان بايستي به افسانه هومر بنگريم و ماجراي خدعه اسبِ تروا. ده سالِ محاصره تروا كه مستحكم‌ترين قلعه آن روز غرب بود، عاقبت با شكستِ قلعه‌نشينان -ولو به خدعه- تاي تمتِ جنگ‌هاي قلعه‌اي بود در تمدنِ غرب.

يونانيان و روميان به عنوانِ پدر و مادرِ مطلقه تمدنِ غرب، آموختند كه قلعه -ولو خيبر- فتح شدني است. پس جنگ‌ها را به ميدان‌هاي جنگ كشاندند.
شكست قلعه‌نشين در يك جنگِ قلعه‌اي يعني از دست دادنِ همه دارايي‌ها و مهتوك شدن همه حرمت‌ها. حال آن كه شكست، در يك جنگِ ميداني دستِ بالا يعني يك خسرانِ ماديِ قابلِ جبران.

غربيان پس از فهمِ تاريخي تمايزِ جنگِ ميداني و جنگِ قلعه‌اي هرگز قلعه نساختند و هماره در ميدان‌ها -هر چه دورتر به‌تر- جنگيدند. حال آن كه بسياري از قلاع معتبر شرقي نه در قرونِ ماضيه كه در پانصد سالِ اخير ساخته شده‌اند.
متفكرانِ كشورِ ميزبانِ ما -تركيه- اگر تفاوت اين دو نگرش را در دورانِ پادشاهيِ عثماني پي‌گيري كنند به نتايجِ روشني دست خواهند يافت. اگر نفوذِ تمدنِ اسلامي را با جنگ‌آوري‌هاي امثالِ سردار محمد فاتح و جنگ‌هاي ميدانيِ او مقايسه كنيم با دورانِ قلعه‌نشينيِ سلاطينِ عثماني در قرنِ نوزدهم تا اضمحلالِ كامل، در مي‌يابيم كه اين تفاوتِ نگرش چه گونه سلسله‌اي را از پا مي‌اندازد.

غربيان نيز خاصه در قرنِ نوزدهم و اوايلِ بيستم با همين ترفند به سمتِ استعمارِ ممالكِ دوردست تغييرِ جهت دادند. جنگ‌هاي ميداني، در ميدان‌هايي هر چه دورتر. استعمار يعني جابه‌جاييِ مرزهاي امنيتي، اقتصادي و حكومتي از مرزهاي جغرافيايي. مهم‌ترين صرفه براي جهان‌گيران نه جهان‌گيري كه همين تغييرِ مرزهاي امنيتي بود. يعني عملا جنگ را در ميداني خارج از خانه پسنديدند نه در قلعه.

همين نگاه است كه امروز آمريكا را با صدايي گوش‌خراش در ميانه كنسرتِ جهاني به تك‌خواني وادار مي‌كند. او را از قاره‌اي به قاره ديگر مي‌كشاند و عراق و افغانستان را ميداني مي‌سازد براي جنگ. ساده‌انديشي است كه نفت را تنها عاملِ حمله‌ به خاورميانه بدانيم. آمريكا با اين كار -انتقالِ ميدانِ جنگ- هر سال هزاران يازدهِ سپتامبر را به جايي خارج از مرزهاي جغرافياييِ خود منتقل مي‌كند. يعني امنيتِ داخليِ خود را در خارج تعريف مي‌كند. و مهم‌تر اين كه تهديداتِ امنيتي را به داخلِ افواجِ سربازانِ مزدور و حقوق‌بگير مي‌برد نه در ميانِ اقشارِ مردمِ غيرنظامي. امنيتِ كساني به خطر مي‌افتد كه اصالتا براي شغلي پرخطر مزد مي‌گيرند. اين يعني يك نگاهِ ميداني و نه يك نگاهِ قلعه‌اي.
ويتنام در دهه‌هاي پيش و افغانستان و عراق در اين چند ساله و فلسطين اشغالي در همه اين سال‌ها ميدانِ جنگِ ايالات متحده بوده‌اند. ميداني با فاصله‌اي دورتر از هزاران كيلومتر...

دوستانِ مائوييست حاضر در اين جلسه كه به جناحِ چپِ روشن‌فكري تركيه وابسته‌اند، امروز چاره‌اي ندارند مگر آن كه فيدليست شوند و به احترام عمو فيدل كلاه از سر بردارند. اما فراموش نكنيم دليلِ پاي‌داريِ كوبا در اين سال‌ها فقط پاي‌مردي عمو فيدل نيست. كاستروي دوست‌داشتني از يك امتياز ديگر به جز پاي‌مردي بهره مي‌برد. كوبا در فاصله نود مايليِ جنوبِ ايالات متحده است. پس طبقِ آن چه ذكر شد، كوبا در حريمِ قلعه‌اي امريكاست، نه در بازه ميداني. پس ايالاتِ متحده هيچ‌گاه حاضر نخواهد شد با كوبا واردِ درگيريِ نظامي شود و عملا قلعه‌اش را در معرض حمله قرار دهد. يعني به خلافِ نظرِ عوام‌زده‌اي كه هماره تعجب مي‌كند از اين كه چه‌گونه جزيره‌اي كوچك در نود مايليِ جنوبِ ايالاتِ متحده اين‌چنين قدرت‌مند مقاومت كرده است، بايد روشن كرد كه آمريكا به دليلي عقلاني كه همان پرهيز از جنگِ قلعه‌اي باشد، هرگز حاضر نمي‌شود آتش جنگ را چنين نزديك به خانه روشن كند كه آن را كه خانه نئين است، بازي نه اين است...

نگاهِ مسبوق به سابقه آمريكا و انگليس به مسئله فلسطينِ اشغالي نيز از همين مزيتِ جنگِ ميداني نشات مي‌گيرد. اسرائيل اگر از مالياتِ مردمِ امريكا باج مي‌گيرد، دقيقا به دليلِ فهمِ همين نكته است. اسرائيل در قبالِ تحملِ بسياري از تهديدات عليه امريكا و انگليس و در خطر افتادنِ امنيت شهروندانش به عوضِ شهروندان انگليسي و امريكايي طلبِ مزد مي‌كند و اين مزد البته حقِ مسلم اوست. در عالم امروزين هيچ كسي بي‌جهت مزد نمي‌گيرد

 

 

اما آيا از منظري ديگر نيز مي‌توان به اين قضيه نگريست؟ تا اين‌جا سودمنديِ چنين نگاهي را براي دشمنانِ مردمِ فلسطين شرح داديم. آيا براي دوستانِ مردمِ فلسطين نيز منفعتي در هم‌چه نگاهي هست؟
بگذاريد مطلب را جورِ ديگري توضيح بدهم. كشورِ من، ايران، تنها كشوري است كه در آن سياست‌هاي دولتي در زمينه حمايت از مردمِ فلسطين، از علاقه‌مندي‌هاي مردمي سبقت گرفته است. يعني دولت هم‌دوش و بل پاره‌اي اوقات جلوتر از مردم، در زمينه حمايت از فلسطين گام برمي‌دارد. چنين نگاهي البته آفتي نيز دارد. جريانِ روشن‌فكري كه گاهي به غلط روي موضعِ ضددولتيِ خود -و نه غيرِ دولتي- تكيه دارد، در بعضي موارد خود را از گردونه حاميانِ ملتِ فلسطين خارج مي‌كند و اين امر را به دولتِ ايران محول مي‌كند.

اما بناي استدلالم بر اين است كه منفعتِ جمهوريِ اسلاميِ ايران را از اين نگاه از منظريِ سودگرايانه شرح دهم. خارج از مسائلِ آرماني و انساني، ايران چه نفعي مي‌برد از اين حمايت؟
دشمنيِ ايران با ايالاتِ متحده، يك دشمنيِ عميقا معنوي است. يعني نگاهِ غيرِ انسانيِ موجود در سلطه جهاني، هيچ زماني نمي‌تواند با نگاهي انساني پيوند بخورد ولو اين كه سدِ راهِ منافعِ ماديِ فراواني باشد. اين دشمنيِ عميق را مقايسه كنيد با دشمنيِ رژيمِ صدام يا حركتِ القاعده و حكومتِ طالبان. كه اين هر دو برآمده‌ از حمايتِ امريكا هستند. صدام و طالبان به عنوانِ دو ابزار براي هژمونيِ ايالاتِ متحده مقابلِ ايران و شورويِ سابق سال‌ها از حمايتِ مستقيمِ امريكا بهره مي‌بردند. طالبان به عنوانِ يك چهره اكسترميستيك از اسلام و صدام نيز به عنوانِ چهره‌اي اكسترميستيك از حكومتِ مستبد، هر دو باطنا به سودِ امريكا كار مي‌كردند. چرا ايالاتِ متحده در حمله به خاورميانه بايستي پيش از جمهوريِ اسلاميِ ايران، به صدام و طالبان حمله كند؟ اين سوالي بسيار جدي است. نيروگاهِ اتميِ در حالِ ساختِ بوشهر، هدفِ ساده‌تر و در عينِ حال ارزش‌مندتري است از كوهستان‌هاي افغانستان و بيابان‌هاي عراق. از طرفِ ديگر، قطعا عمقِ دشمنيِ ايران براي استراتژيست‌هاي امريكايي پوشيده نيست. همين‌طور مزيت‌هاي جغرافيايي و اقتصادي و سياسيِ سلطه بر ايران. ساده‌انگاري است اگر فقط مسائلِ مردمي (ميزانِ رضايت از حكومت، مشاركت در دفاع و...) را باعثِ عدمِ حمله بدانيم. همين طور ساده‌انگاريِ ديگري است اگر گمان كنيم قدرتي نظامي در جهان وجود دارد كه بتواند در مقابلِ نيروي نظامي امريكا ايستاده‌گي كند. پس چيست كه باعثِ نجاتِ جمهوريِ اسلامي ايران مي‌شود؟

ايران، از سال‌ها پيش با يك نگاهِ استراتژيك، در حين جنگِ عراق، به اين حقيقت دست پيدا كرد كه حركت به سمتِ جنگِ ميداني تنها راهِ نجاتِ اوست. پس در حمايتِ غيرقابلِ انكارِ معنويِ ايران از مبارزانِ حزب‌الله جنوبِ لبنان، يك منفعتِ مادي نيز ملحوظ است. اگر ايالاتِ متحده نسبت به ايران تعرضي داشته باشد، ميدان‌هاي ديگري در عالم، به آتش كشيده خواهند شد. قلعه صدام فتح شدني است، اما ميدانِ جمهوريِ اسلامي ايران، در خارج از مرزهاي جغرافيايي گربه‌سانش گسترده شده است. يعني مسئله حمايت از فلسطين حتا با ديدِ منفعت‌گرايانه نيز قابلِ توجيه است.

و همين است كه در نگاهِ مديريتِ كلانِ ايران، عمقِ استراتژيكِ انقلابِ اسلامي را در نهضت‌هاي آزادي‌بخش تعريف مي‌كنند. با اين ويژه‌گي مي‌توان امنيتِ داخليِ كشور را تامين كرد. يعني اتفاقا با اين نگاه مي‌توان حتا شترانِ خويش را حفظ نمود تا ديگر «لاالجملي و لاالناقتي» گفتن وجهي نداشته باشد

 

اگر حاكمانِ خاورميانه شعوري در خور شانِ تاريخ خاورميانه داشتند، در مي‌يافتند كه امروز ميدانِ جنگ‌شان فلسطين است. و اگر اين گونه بود ناآرامي‌ها را از داخلِ مرزهاي جغرافيايي خارج مي‌كردند و امنيت را براي مردم‌شان به ارمغان مي‌آوردند. اين نكته‌اي است كه در نگاهِ بزدلانه و متاسفانه غيرِ عاقلانه اغلبِ حاكمانِ خاورميانه جاي‌گاهي ندارد. تنها پاتك در مقابلِ تكِ ايالاتِ متحده به منطقه خاورميانه، ابرازِ حساسيت است به صورتِ عملي در موردِ فلسطين. دوستانِ فلسطينيِ حاضر در جلسه مرا خواهند بخشيد. اين نگاه، يك نگاهِ انساني نيست، اما چاره‌اي نداريم مگر شاخك‌هاي منفعت‌طلبِ اهلِ دنيا را حساس كنيم!
×××
اما آن‌چه پيرامونِ تفاوتِ جنگِ قلعه‌اي و جنگِ ميداني ذكر شد، فقط به جنگ‌هاي فيزيكي بر نمي‌گردد. بگذاريد در پايانِ مقال برگردم به مثالي از جنگِ انديشه و تفاوتِ جنگِ قلعه‌اي و ميداني در عرصه انديشه. و به فضلِ خدا در آن راه‌كاري بيابيم در وضعِ موجود.

جدال در عالمِ انديشه نيز به همان شدت و حدت جدال در عالم واقع و بل‌كه با قوتي بيش‌تر هماره پاي‌دار است. همين دو راه‌بردِ جنگِ ميداني و جنگِ قلعه‌اي، در عالمِ انديشه نيز قابلِ شناسايي است. سال‌هاست علماي مذاهبِ عامه گرفتارِ نگاهِ قلعه‌اي شده‌اند. قلعه دانش‌گاهِ الازهر هرگز نمي‌تواند در مقابلِ هجومِ شبهاتِ مذهبي از سمتِ غرب مقاومت كند. پس چاره‌اي نداريم مگر آن كه مانندِ غربيان، انديشه ديني را در ميدان‌هاي جنگيِ جهان مستقر كنيم. امروز انديشه اصليِ تمدنِ غرب، در هيچ كتابي، در هيچ كليسايي، در هيچ دانش‌گاهي پناه نگرفته است. آن انديشه در جانِ تماميِ انسان‌هاي عالم مشغولِ مجادله است. اين يعني جنگِ ميداني در عالمِ انديشه. الازهر قرار است قلعه‌اي باشد تا در آن همه سوالاتِ عالم پاسخ بگيرند. اما خودِ اين قلعه در محاصره‌ است. محاصره‌اي با سرنوشتي محتوم. چرا كه جانِ قلعه‌نشينان در جنگي ميداني درگير است. الازهر قرار است پاسخ‌گوي مسائلِ مستحدثه باشد. اين يعني نگاهِ قلعه‌اي. در ايرانِ ما، انقلابِ اسلامي توسطِ كسي راه‌بري شد كه اين نگاه را تغيير داد. او تصميم گرفت كه خود مسئله مستحدثه باشد. خود، محدثِ حادثه باشد. پس آن حادثه در ميدان‌هاي عالم راه مي‌پيمايد و امروز مثلا در جانِ سيدحسن نصرالله مي‌نشيند. (كسي كه اين نوشته نيز حاصلِ مباحثه رودررو با اوست) اين گونه انديشه از قلعه خارج مي‌شود و در ميدان خودنمايي مي‌كند و عوضِ هل من ناصر، هل من مبارز سر مي‌دهد

 

اين پديده انساني را بايستي با ساختِ شبكه‌هاي انساني تقويت نمود. اين وظيفه جريانِ روشن‌فكريِ خاورميانه است. صهيونيزم كه امروزِ موتورِ فكري تمدنِ غرب و بالاخص ايالاتِ متحده است، از قرن‌ها پيش اين شبكه انساني را فعال كرده است. مارانو‌ها يا همان يهوديانِ به ظاهر مسيحي شده، در تمامِ كشورهاي اروپايي در دورانِ اوجِ يهودستيزي با هم متحد بودند و قوانينِ انسانيِ شبكه‌اي ميان‌شان حكم‌فرما بود. همين مارانو‌ها كه يهودي‌الاصل بودند و جامه مبدلِ مسيحي پوشيده بودند پس از مهاجرت به ايالاتِ متحده در قالبِ پيوريتن‌ها سازمان‌دهي شدند و رد ايشان تا نئومحافظه‌كارانِ جديد حاكم قابلِ پي‌گيري است.

اگر تشكيلاتِ انساني را در پيوريتن‌ها مقايسه كنيد با جريانِ فراماسونريِ مبتلابهِ بسياري از كشورهاي منطقه، به اين نتيجه جذاب مي‌رسيد كه شبكه انساني يك‌ساني تشكيل شده است. فقط با نام‌هاي مختلف.

جالب‌تر آن كه فراماسونري به عنوانِ يك جريانِ تصميم‌ساز و بازي‌ساز، بر اغلبِ حكومت‌گرانِ جهان -نه فقط مصر و تركيه و ايران- در دوره‌اي موثر بودند. همان تفكرِ تصميم‌ساز در دوره‌اي ديگر، خطرِ وجهه سياسي-اجتماعيِ دينِ اسلام را دريافت و با جعلِ فرقه جعليِ بهاييت در مقابلِ تشيع سعي نمود تا در كيانِ دينِ مبينِ اسلام رخنه ايجاد نمايد. اگر به تشكيلاتِ بهاييت به عنوانِ يك شبكه انساني توجه كنيم در مي‌يابيم كه به لحاظِ شبكه‌اي و تشكيلاتي، بهاييت و فراماسونري، يك شكل دارند. يعني روندِ راي‌دهيِ شوراي افتاء بهاييت دقيقا مشابه است با حلقه يك بهاييت. كمااين كه ساختار حلقه‌اي-حلزوني، بينِ بهاييت و فراماسونري مشترك است. اما اگر به مقرِ كنونيِ شوراي افتاء بهاييت در حيفاي فلسطينِ اشغالي دقت كنيم و توجه كنيم به دوره ساختنِ اين فرقه كه هم‌زمان است با حكومتِ حاكمِ دست‌نشانده بريتانياي كبير در آن منطقه نكته ديگري نيز متبادر به ذهن مي‌شود و آن نيز شباهتِ قريبِ تشكيلاتِ انسانيِ تصميم‌ساز در صهيونيزمِ جهاني است با فراماسونري و بهاييت كه هر سه با پشتي‌باني بريتانياي آن‌روز به عنوانِ پاي‌تختِ تمدنِ غرب در منطقه فلسطينِ اشغالي نمو پيدا كرده‌اند.

روشن‌فكريِ خاورميانه نيز هيچ چاره‌اي ندارد الا ساختنِ يك شبكه انساني فرامرزي با هدفِ تصميم‌سازي براي تصميم‌گيران. باشد كه فارغ از اختلافات به آن سمت گام برداريم...

 منبع

 
  لینک مطلب

پروژه بیوه آمریکایی

شنبه نهم شهریور 1387

مستندی درباره زنان آمریکایی آسیب دیده از جنگ

یک زن جوان آمریکایی پس از کشته شدن همسرش در جنگ عراق، مستندی درباره زنانی با وضعیت مشابه خود ساخته است.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از نیویورک تایمز، تارین دیویس 22 ساله که سال گذشته همسرش را از دست داد، با جست‌وجو در آمریکا مستند پروژه بیوه آمریکایی را ساخته است.
او درباره شروع کار خود می‌گوید: در ابتدا روزی 14 ساعت در اینترنت در جست‌وجوی منابع بودم. من واقعیت را می‌خواستم. چیزی نیافتم و بعد فهمیدم که به زنان بیوه دیگری احتیاج دارم.
او از سپتامبر 2007 تا آوریل 2008 به سفر خود با دوربین در آمریکا ادامه داد و با بیوه‌های جنگ مصاحبه کرد.
او که هرگز تجربه فیلمسازی نداشته است، می‌گوید: امیدوار بودم درباره زندگی بدون همسرم بیشتر یاد بگیرم. می‌خواستم بدانم که واقعا تنها نیستم.
او سپس با آماندا اسپین، تهیه کننده مستند مقیم لس آنجلس آشنا شد که یک مجموعه مستند درباره خانواده‌های درگیر جنگ را به شکل آن‌لاین پخش می‌کند.
اسپین پس از دیدن فیلم دیویس و زنانی که در آن حضور داشتند، فیلمی درباره آنها برای پخش در مجموعه خود ساخت.
تارین دیویس که یک موسسه غیر انتفاعی همنام با فیلمش تاسیس کرده و یک وب‌سایت نیز راه‌اندازی کرده است، در جست‌وجوی زنانی است که همسرانشان را اخیرا در ارتش آمریکا از دست می‌دهند.
او با نمایش مستند خود برای آنها قصد دارد به آنها کمک کند که چگونه با واقعیت جدید زندگی خود کنار بیایند.
پروژه بیوه آمریکایی ماه میلادی آینده به شکل آن‌لاین و از طریق وب‌سایت americanwidowproject.org در معرض دید همه قرار می‌گیرد.

 
  لینک مطلب

دولت سايه در دوسوي آتلانتيك

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

دولت سايه در دوسوي آتلانتيك

منبع: پايگاه تحليلي «جان پيلجر» مترجم: محمد صرفي
«جان پيلجر» (نويسنده و فيلمساز آمريكايي) در آخرين يادداشت خود براي نشريه «نيواستيشن» در مورد ريشه ها و ارزش هاي مشترك «پروژه انگليسي- آمريكايي براي نسل آتي» موسوم به بي.اي. پي. توضيح مي دهد. اين كميته درسال 1983 توسط «رونالد ريگان» و با حمايت «روپرت مرداك» (سرمايه دار معروف استراليايي و صاحب شركت هاي عظيم رسانه اي) پايه گذاري شد.
نشست هاي بي.اي.پي. سالانه و به تناوب در آمريكا و انگليس برگزار مي شود. دانشمندان، اقتصاددانان، صاحبان و دست اندركاران رسانه ها، چه ليبرال و چه منتسب به جناح چپ، از جمله شركت كنندگان اين نشست ها هستند.
هنگامي كه «گوردون براون» نخست وزير انگليس در سخنان اخير خود، ريشه نزديكي و اتحاد لندن و واشنگتن را در «ارزش هاي مشترك» دوطرف عنوان كرد، او در حال انعكاس وتكرار سخنان «كيم هاولس» رئيس دفتر وزارت خارجه بود. «هاوس» هم كه (آن زمان) در حال آماده شدن براي پذيرايي از ديكتاتور عربستان سعودي بود به «ارزش هاي مشترك» انگليس و عربستان اشاره كرد. محتوا و معني هردو يكسان بود. ارزش هاي مشترك در هردو مورد قدرت درنده و ثروت است. ارزش هايي كه ربطي به دموكراسي و حقوق بشر ندارد و حمام خون در عراق و تجاوز هر روزه به فلسطينيان تنها دو نمونه از آنها هستند.
«اشتراك ارزشها» در يك كنفرانس ساليانه توسط يك سازمان در سايه جشن گرفته مي شود. اين سازمان «پروژه انگليسي» آمريكايي براي نسل آتي، يا همان «بي.اي.پي» است. «بي.اي.پي» درسال 1985 با پول يك تراست فيلادلفيايي كه سابقه اي طولاني درحمايت از سياستمداران راستگرا دارد، آغاز به كار كرد.
اگرچه «بي.اي.پي» به شكل آشكار به بنيان و ريشه هاي اين ارزش هاي مشترك اشاره نمي كند اما ريشه اين اتحاد را مي توان درخطابه ريگان، رئيس جمهور آمريكا درسال 1983 يافت. او در سخناني خطاب به «نسل آتي» دوسوي آتلانتيك، آنان را به همكاري درآينده در مورد دو محور «امنيت» و «دفاع» فراخواند. اين سخنان وي اشاره فوق العاده و زيادي به «ارزش هاي مشترك» داشت. اين جشن در «اتاق وضعيت» كاخ سفيد و با حضور دو ايدئولوگ سازمان-«روپرت مرداك» و «جيمز گلداسميت» برگزار شد.


همانطور كه ريگان روشن كرد نياز به كميته «بي.اي.پي» از نگراني هاي واشنگتن در مورد افزايش مخالفان انگليسي سلاح هاي اتمي، به ويژه استقرار موشك هاي كروز در اروپا ناشي مي شد. او اين مسئله را «يك نگراني ويژه» خواند و تصريح كرد: «اين نگراني، همين نسل آتي است، نسلي از جوانان كه مجبور مي شوند درآينده در حوزه هاي دفاعي و امنيتي همكاري كنند نسلي نو از نخبگان جوان- شامل روزنامه نگاران- دانشگاهيان، اقتصاددانان، اعضاي جامعه مدني و رهبران اجتماعات ليبرال- كه بايد موج فزاينده «تفكر ضدآمريكايي» را معكوس كنند.
«ديويد ويلتس» - سردبير سابق نشريه راستگراي «مطالعات سياسي» در انگليس كه درحال حاضر عضو كابينه درسايه حزب محافظه كار است- هدف اين شبكه را تقويت روابط و مناسبات انگليسي- آمريكايي به ويژه ميان صاحبان مناصب حساس و يا كساني كه اين مناصب را در آينده اشغال مي كنند، معرفي مي كند.
«جان كر» سفير اسبق انگليس در واشنگتن اين موضوع را روشن تر مي كند. او در يك سخنراني گفت: اين تركيب قدرتمند كه از اشخاص برجسته و روابط نزديك دو سوي آتلانتيك به وجود آمده، آن زمان مرا تهديد كردند كه سفارت را فلج خواهند كرد.»
يكي از سازمان دهندگان . «بي. اي . پي» توضيح مي دهد؛ اين كميته اي است كه به رهبران پيشكوت احترام مي گذارد و در پي ارتقاي نقش آمريكا و انگليس در سطح جهان است.
اعضاي تحت آموزش «بي. اي.پي» در انگليس، اغلب از اعضاي حزب كارجديد و اين جريان انتخاب شده اند. حداقل چهار عضو «بي. اي . پي» و يكي از اعضاي كرسي مشورتي آن در دولت اول «توني بلر» نخست وزير سابق انگليس، به مقام وزارت رسيدند. اعضاي حزب كار جديد كه به عضويت «بي.اي.پي» در آمده اند عبارتند از «بارونس سيمونس»، جاناتان پاول (رئيس دفتر بلر)، «بارونس اسكاتلند»، «داگلاس آلكساندر»، «جف مولگان»، «متيوتيلر» و «ديويد ميليبند» (وزير خارجه فعلي انگليس).
عده اي از آنها عضو «انجمن فابيان» هستند كه خود را به عنوان افراد چپ گرا معرفي مي كنند. «ترور فيليپس»، رئيس كميسيون برابري و حقوق بشر يكي ديگر از اعضاست. آنها با نجواهايي كه بوي دسيسه مي دهند، مخالفت مي كنند. اين رابطه دو سوي آتلانتيك و هواخواهي آمريكايي انگليسي، صرفاً براي اطمينان و تجميع كامل قدرت هاي پراكنده اي است كه برخي اوقات مؤثر نيز هستند.
كنفرانس هاي «بي. اي.پي» به صورت سالانه و به نوبت در آمريكا و انگليس برگزار مي شود. كنفرانس سال گذشته در «نيوكاسل» انگليس و با موضوع «ايمان وعدالت» برگزار شد.
ديانا نگرو پونته» همسر «جان نگروپونته» رئيس سابق امنيت ملي دولت بوش كه به دليل پيوند با جوخه هاي مرگ سياسي در آمريكاي لاتين بدنام است - از اعضاي بخش آمريكايي «بي. اي.پي» به شمار مي رود. او دنباله رو «نو محافظه كار» ديگري به نام «پل ولفوويتز» معمار حمله به عراق و رئيس بي آبروي سابق بانك جهاني است.
اعضاي «بي. اي . پي» از سال 1985 هر ساله گردهم مي آيند تا ارادت خود را نسبت به شركت هاي «كوكاكولا»، «مونسانتو»، «ساتچي اند ساتچي»، «فيليپ موريس»، «بريتيش ايرويز»و ساير كمپاني هاي بين المللي ابراز كنند. «نيك باتلر» - ناظر سابق ارشد شركت «بريتيش پتروليوم - از اعضاي برجسته اين كميته است.
خيلي ها معتقدند اين كنفرانس ها، سرگرمي هاي خاص خود را دارد و به وسيله تكنيك هاي عمليات رواني، بازي هاي مديريت شده، نمايش هاي شخصي و برنامه هاي شاد، در مورد تجارت هاي مهم تصميم گيري مي شود.
در گزارش كنفرانس سال 2002 اين كميته آمده است: «بسياري از اعضاي «بي. اي.پي» را پايه گذاران صنايع دفاعي و نظامي آمريكا و انگليس تشكيل مي دهند.»
مسائل «بي. اي . پي» به ندرت آشكار مي شود البته ممكن است چيزهايي رو شود كه بيشتر هم كار روزنامه نگاران عضو همين كميته است. «ديويد ليپسي»، «ياسمين براون» و ساير همفكران «مرداك» از روزنامه نگاران برجسته «بي. اي .پي» هستند. «بي . بي. سي» نمونه خوبي است. «جيمز نااوگتي» در يك برنامه روزانه و مردم پسند به شكل گسترده اي، علاقه خود به دو سوي آتلانتيك را منعكس كرده و اشاعه مي دهد. او از سال 1989 عضو «بي. اي. پي» است. «ايوان ديويس»، صداي جديد «بي. بي. سي» و سردبير پرشور سابق اقتصادي آن، از ديگر اعضاست. بالاي صفحه اصلي و ب سايت «بي. اي .پي» تصوير و امضاي «جرمي پاكسمن» چهره برجسته «بي. بي. سي» است. او در مورد «بي. اي. پي» چنين مي گويد: «يك راه حيرت آور براي ديدن دوستان رنگارنگ آمريكايي و انگليسي»!

 
  لینک مطلب

شرق شناسی از دید نئوکان ها (محافظه‌کاران جدید)

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

شرق شناسی از دید نئوکان ها (محافظه‌کاران جدید)

در آمریکا بعد از تراژدی یازدهم سپتامبر، یک کنجکاوی خود جوش و گفتمان عمومی رخ داد که می‌خواست از جریان فقهی، فرهنگی و سیاسی اسلام رمز‌گشایی کرده و آگاه شود؛ به طوری که فروش کتاب‌های اسلامی به سرعت افزایش یافت و سخنرانی‌های آمورشی برای شناخت اسلام ترتیب داده شد. ناگهان به موازات این جریان، حرکت منظورمندی اتفاق افتاد و ادبیاتی ظهور کرد که هدفش شرق ناشناسی، شرق بدشناسی، دورسازی و غریب‌سازی شرق و اسلام بود. در غرب، شرق‌شناسانی هستند که در عین کار علمی، اهداف سیاسی ـ ایدئولوژیک هم دارند. این ها یکی از وجوه نئوکان ها هستند که از کارهای علمی به نفع هدف‌های سیاسی‌شان سوئ استفاده می‌کنند. در واقع موج نئوکان فراتر از انتصاب و گرفتن پست‌ها و مقام‌هاست، بلکه این‌ها از فرهنگ و بینشی برخوردارند که هژمونی خود را در مطبوعات حفظ می‌کنند. پروفسور برنارد لوئیس (Bernard Lewis) هشتاد ساله، از همین شرق شناسان اسلام ستیزی است که از دانشگاه پرینستون (Princeton) بازنشسته شده است.

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، براساس ارزش‌ها و روح زمان جنگ سرد، تبلیغات‌چی‌های ریگان سعی می‌کردند تضاد اسرائیل و فلسطین را در فرایند جنگ سرد ببیند؛ یعنی بگویند فلسطینی‌ها چپ و کمونیست بوده و شوروی از آن‌ها حمایت کرده است. اما بعد از پایان جنگ سرد زمینه هانتینگتونی (Huntingtonian) جنگ تمدن ها سعی دارد بر گفتمان مناسبات شرق و غرب مسلط شود. این تئوری در تلاش است دیگری را غیر خودی و بیگانه دانسته و از آن شیطان‌سازی بکند. در حالی که کار علم این است که ساختار شکنی کرده و ما را با پدیده آشنا کند، ولی نئوکان سعی دارد جهان‌بینی دو بنی خیر وشر یا سفید و سیاه را بر مسائل سیاسی جهان و منطقه حاکم کند. در راستای همین جهان ‌بینی تلاش می‌کند جهان شرق و اسلام را جایگزین خطر کمونیست کند. در این فرایند است که نئوکان، اسرائیل را به عنوان پایگاه تمدن غرب معرفی می‌نماید. از این منظر است که مسیحیان دست راستی افراطی احساس می‌کنند که اسرائیل باید حتما وجود داشته باشد و حمایت شود.

پروفسور ادوارد سعید(Edward Said) در نقد کتاب جودیت میلر (Judith Miller) برای مجله نیشن [۱۳] نوشت: \"فرایند شیطان‌سازی و ضدانسان معرفی کردن دیگران که به گفته لوئیس با مدرنیته مساله دارند، یک فرهنگ ستیزی کلان و تعمدی است. از قول لوئیس نقل می‌شود که «شرقی‌ها و مسلمان‌ها از مدرنیته و نوع زندگی آمریکایی ناراحت بوده و با آن مساله دارند. به این ترتیب، آن‌ها سعی دارند فرهنگ شرقی و اسلام را ناکامل جلوه دهند». ادوارد سعید معتقد است در پس پشت این شرق‌شناسی است که فرایند شیطان‌سازی و فرهنگ‌سازی و تحقیر نهفته است. شعار نئوکان‌ها تنها این نیست که بگویند «اسرائیل یهود مدرن است»، بلکه می‌خواهند شرق را در برابر مدرنیته آمریکا قرار دهند و بگویند که مسلمان‌ها با تمدن و جامعه آمریکا مساله دارند و به این ترتیب آمریکایی‌ها را علیه مسلمان‌ها بسیج کنند.

آقای رائول مارک گرکت (Reuel Marc Gerecht) از دنباله‌رو‌های برنارد لوئیس می‌باشد. آقای گرکت شرق‌شناس مشهوری است که مدتی در پرینستون شاگرد لوئیس بوده است. وی یکی از عناصر نئوکان است که در موسسه تحقیقاتی دست راستی آمریکایی (American Enterprise Institute) کار می‌کند. آقای رائول گرکت در یک مصاحبه با روزنامه اسرائیلی هاآرتس (Haaretz) اظهار می‌دارد: «من از معتقدان جنگ سرد بوده‌ام. یکی از اساتیدم مرا با آژانس سیا پیوند داد». او به عنوان یک افسر عملیاتی سیا با اسم مستعار «شرلی»، برای هفت سال ـ از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴ ـ مسئول هماهنگی شبکه سیا در داخل و خارج ایران بوده است. پایگاه او ابتدا در سفارت آمریکا در ترکیه و سپس سفارت آمریکا در فرانسه بوده است. او در کتاب خود به نام «دشمنان خود را بشناس» که اخیرا منتشر شده است، انتقادات شدیدی به سیا دارد. اما تصور من این است که چون او یکی از عناصر نئوکان بوده، بنابراین فرهنگ او با سیا نمی‌خوانده است و شاید جزو اخراجی‌های سیا باشد. آقای گرکت در دسامبر ۲۰۰۱ یعنی یک ماه قبل از بیانیه بوش، در یک مصاحبه با مجله آتلانتیک (Atlantic) اظهار داشت: «تنها روشی که می‌توان با رادیکالیزم اسلامی مقابله کرده و آتش آن‌ را خاموش کنیم، حرکت شدید ناگهانی و جدی نظامی است». حتی خانم آن کولتر (Ann Coulter) یکی از نویسندگان دست راستی، با بیان تندتری در نشریه نشنال ریویو توصیه کرد که «باید به این کشورها حمله کنیم، رهبران آن را نابود کنیم و مردمشان را به مسیحیت برگردانیم». عبارت‌شناسی محور شیطانی بوش، ممکن است خیلی‌ها را متعجب کرده باشد، ولی وقتی از سپتامبر ۲۰۰۱ تا ژانویه ۲۰۰۲ به مقالاتی که بار فرهنگی دارد در مجلات نیویورکر (The New Yorker) اتلنتیک مانسلی (Atlantic Monthly) نیوریپابلیک (New Republic) نگاه کنیم، با فرایند منظورمندی آشنا می‌شویم که دو مولفه دارد: نخست جنگ تمدن‌ها و دوم غریب و غیر خودی دانستن دیگر فرهنگ‌ها.

الکساندر کاکبرن (Alexander Cockburn) ژورنالیست معروف چپ که درباره فلسطین نیز مطالبی می‌نویسد، یک بار به طنز و به طور سمبلیک گفت: «دفتر مجله نیوریپابلیک در واشنگتن به پست سفارت اسرائیل متصل است»!

گرچه نویسندگانی از نئوکان‌ مثل ریچارد پایپس (Richard Pipes) و دانیل پایپس (Daniel Pipes) و مایکل لدین (Michael Ledeen) در مطبوعات معمولی و میانه‌رو نظیر وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) مقالاتی دارند، ولی در حقیقت پایگاه اصلی ژورنالیسم نئوکان در مجلاتی نظیر نیوریپابلیک، کامنتری، ویکلی استاندارد و واشنگتن تایمز (که اخیرا رضا پهلوی را هم مطرح می‌کند) است. تحلیل‌های آقای ویلیام سفایر (William Safire) در نیویورک تایمز و چارلز کراسومر (Charles Krauthammer) در روزنامه واشنگتن پست، مشعل نئوکان را فروزان و زنده نگه می‌دارند. در شرایطی که عقاب‌هایی محافظه‌کار و سرمایه‌گذاران رسانه‌های ارتباطی چون راپرت مرداک (Rupert Murdoch) و کنراد بلاک (Conrad Black) روزنامه‌های زیادی را در آمریکا، کانادا و انگلستان خریده‌اند و به شبکه نئوکان یا راست جدید تریبون داده‌اند و بدین ترتیب یک هژمونی مطبوعاتی به دست آورده‌اند و اذهان مردم را شکل می‌دهند، آیا مساله خاورمیانه و گسترش سلاح‌های کشتار جمعی می‌تواند عادلانه، منصفانه و به طور علمی به بحث گذاشته شود؟ مسلما نه.

در واقع در پاییز ۲۰۰۱ یعنی بعد از فاجعه سپتامبر و قبل از سخنرانی بوش، دست راستی‌ها برنامه‌هایی را سازمان دادند که برای محیط‌های دانشگاهی نگران کننده بود. به عنوان مثال، شورای آمریکایی امناع فارغ‌التحصیل (The American Council of Trustees and Alumni) موسوم به اکتا (ACTA) که خانم لین چنی (Lynne Cheney) عضو فعال آن است، جزوه‌ای را به نام دفاع از تمدن (Defense of Civilization) منتشر کردند که اسامی دانشکده‌ها، دانشگاه‌ها و نیز نام صد نفر از اساتید را چاپ کرد که نسبت به روند حاکمیت موجود انتقاد داشته‌اند؛ چاپ کردن اسامی صد نفر از اساتید با مواضعشان در واقع اعلام خطر و تهدیدی برای منتقدین بود. مشابه این کار را آقای مارتین کریمر (Martin Kramer) انجام داد. او که در همان نهاد لابی اسرائیلی به نام «موسسه واشنگتن برای مطالعات خاور نزدیک» کار می‌کرد، جزوه‌ای را به نام«برج‌های ساخته شده از عاج روی شن‌های صحرا» (I Vory Tower Son Sand) چاپ کرد و در آن جزوه مجموعا فرهنگ خاورمیانه‌شناسی و تیپ آکادمیک خاورشناسی و محیط دانشگاهی را مسئول دانست که از اوضاع سیاسی جهان نتوانستند تحلیل درستی ارائه دهند. وی می‌نویسد که «چرا فاجعه یازدهم سپتامبر را پیش‌بینی نکردند؛ بنابراین دولت فدرال باید بودجه و وام‌های آن‌ها را قطع کند.» در این مثال‌ها خیزش تهاجم فرهنگی نئوکان در درون آمریکا به خوبی نشان داده می‌شود، چون منطبق این مقاله، نشان دادن محور و شبکه نئوکان‌ بود، ابتدا شبکه مطبوعاتی و نیروهای این‌ها در مطبوعات توضیح داده شد. قدم بعدی نشان دادن رابطه مراکز تحقیقاتی و لابی‌ها با این جریان است.

 
  لینک مطلب

 

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384

پیوندها
بانوی بهشتی
تروریست حقیقی
فیلم پژوه
صهیون پژوه
مسیحیت یهودی
سینما و صهیونیسم
استاد عبدالله شهبازی
باشگاه مطالعاتی و تحقیقاتی صهیونیسم
سایت علمی پژوهشی یهود اومانیسم
مجمع مهدوی
آموزش وبلاگ نويسي و موزيک وطنز
اهدا عضو
صهيونيزم و اديان
پورتال جوانان ایرانی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::


  RSS  
پرشین وبلاگ