تبليغاتX
غول رسانه ای
غول رسانه ای
     
 

روپرت مرداك سزار پيروز نبردهاي رسانه‌اي

سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386

ياسين آرام
امروز شايد نام روپرت مرداك از آشناترين و تكراري‌ترين نام‌هاي جهان اعجاب‌انگيز رسانه‌ها باشد كه مي‌توان ادعا كرد گستره آن به حدي از وسعت رسيده كه تمامي دنيا را در بر گرفته است. شهرت او مانند قماربازي است كه حدس زدن حركت بعدي‌اش عملا غيرممكن است. دزد دريايي قابلي كه صرفا به قوانين وضع‌شده خود عمل مي‌كند و نيك مي‌داند كه رسانه‌ها به عنوان راهبران نظريه جهاني‌سازي هيچ قدرتي را نيرومندتر از خود نمي‌دانند. آنها هيچ ارزش و اعتباري براي مرزهاي قراردادي جغرافيايي كشورها و قاره‌ها قائل نيستند و به راحتي مي‌توانند ميكي ماوس را به فرانسه ببرند و سرمايه‌داري غربي را به كشور چين تحميل كنند و شبكه سي‌ان‌ان را به حياط خلوت حكام ديكتاتور جهان گسيل دارند.


روپرت مرداك در خانواده‌اي استراليايي از طبقه متوسط ولي پرنفوذ و قدرتمند چشم به جهان گشود. در جواني گرايش‌هاي سياسي چپ داشت و ولاديمير لنين را مي‌ستود. در سال 1990 او با افتخار و ثبات‌قدم راستگرا و از دوستان و حاميان نزديك و سرسخت رونالد ريگان و مارگارت تاچر بود. گرايش سياسي وي دشمنان فراواني را برايش به وجود آورد. از سوي ديگر طمع‌ورزي او هم مضاعف بر علت شد. براي بعضي از مردم، به خصوص در انگلستان و استراليا، مرداك به شخصيتي اهريمني تبديل شده بود. «شيطان صفت» و «شيطاني» از جمله كلماتي بودند كه دائما از طرف دشمنانش به او گفته مي‌شد. او پشيزي براي دشمنان ارزش قائل نبود، اما هنوز دوستان او و همچنين بسياري از همكارانش از او با احترام سخن مي‌گويند. او اطمينان دارد كه هر آن چه انجام مي‌دهد درست است. روپرت مرداك مي‌گويد: «من آنچه را كه دارم مديون پدرم هستم. او به من آموخت كه در زندگي تنها به دو مقوله اهميت دهم. آموزش و ارتباطات. اين از نظر پدرم يك جهان ديگري را بر روي انسان مي‌گشايد.»
پدر مرداك يك روزنامه‌نگار و بعدها صاحب روزنامه معتبري در استراليا شد. بعد از جنگ وقتي بيلي هيوز موفق شد به جاي اندروفيشر بر مسند نخست‌وزيري استراليا تكيه زند، كيت مرداك را به عنوان كارگزار خود و مدير غيررسمي استراليا و نيز به عنوان نويسنده مقالات سياسي در امور بين‌المللي در لندن منصوب كرد. وقتي كه نخست‌وزير هيوز به لندن آمد، مرداك در آپارتمانش ضيافت شام خصوصي ترتيب داد كه مورد توجه لويد جورج، بونار لاو و لرد نورث كليف، صاحب روزنامه تايمز لندن، قرار گرفت.
مرداك پدر هم به شدت تحت‌تاثير نفوذ شعبده‌ها و افسون‌هاي نورث كليف قرار گرفته بود. او چيزهاي بسياري در مورد حرفه روزنامه‌نگاري از وي آموخت و در هنگام فعاليت خود به عنوان روزنامه‌نگار در استراليا اين آموخته‌ها را به ديگران و از جمله پسرش آموزش داد. شعاري كه نورث كليف براي روزنامه ديلي‌نيوز خود برگزيد، اين بود «نشريه‌اي براي افراد پركار». او فلسفه بسيار ساده و البته كارآمدي براي صنعت طبع و نشر داشت. او مي‌گفت: «يك روزنامه بايد به گونه‌اي باشد كه مردم حاضر باشند براي خريد آن پول بپردازند. بايد اجازه داد كه روزنامه چيزهايي را ارائه دهد كه دل‌مشغولي عامه مردم باشد.» تمام تلاش او اين بود كه آن چيزي را به مردم ارائه دهد كه مورد پسندشان است. اين نظريه‌اي انقلابي بود، نظريه‌اي كه نتوانست توجه و علاقه خواص و متخصصان آموزشي كه معتقد بودند از خود مردم بهتر نيازهايشان را مي‌شناسد به خود جلب نمايد. در اواخر دهه 1930 تي‌اس اليوت تصريح مي‌كرد كه روزنامه‌هاي بريتانيايي تاثير مستقيمي در اثبات اين مطلب داشتند كه «مردم قشري متعصب، بدون فكر و شعور هستند.» اين تنش و درگيري‌ ميان نيروهاي تحصيل‌كرده جامعه و عامه مردم و علايقشان در تمام ساليان قرن بيستم هم ادامه يافت. مثلا ويرجينيا ولف از انسان به عنوان «يك هيولاي ناشناخته و متحرك در خيابان» ياد مي‌كرد و مي‌گفت: «جمعيتي كه به شكل و تركيب بزرگ مثل ژله به خود مي‌لرزد... گاهي اوقات اين طور تكان مي‌خورند و يا اينكه غرائزي نظير تنفر، انتقام و تحسينشان حباب‌وار در درونشان مي‌لولد.» آلدوس هاكسلي هم از آموزش‌هاي عمومي آن دوران اين گونه شكايت مي‌كند كه «طبقه‌اي از انسان‌ها را به وجود آورده‌اند كه من آنها را احمق‌هاي مدرن مي‌نامم.»
اچ.جي.ولز نظري جدي‌تري داشت. او معتقد بود كه «روزنامه‌ها ابزار خطرناكي هستند، چون انگيزه‌هاي انتفاعي آنها را مجبور مي‌كند متوسل به كارهايي نظير ايجاد احساسات خشن و پستي چون حس وطن‌پرستي و تب‌و‌تاب ايجاد جنگ شوند.» «اين موضوع نشريات را به نهادهاي اوليه ايجاد و گسترش تنفر درمي‌آورد و بنابراين يك روزنامه عامه‌پسند، به اين معنا، مبدل به منبعي سمي و بسيار خطرناك مي‌شود.» اما نورث كليف آن قدر به راهش ادامه داد تا توانست صاحب روزنامه‌هايي چون آبزرور، ويكلي ديسپچ و مالك بخش عمده‌اي از سهام روزنامه تايمز شود و روزنامه ديلي‌ميرور را از گردونه رقابت خارج سازد.
نورث كليف مصرانه معتقد بود «هيچ يك از مطالب روزنامه نبايد بيش از دويست و پنجاه كلمه داشته باشند.» او در توصيف نشريه‌اي خوب مي‌گويد: «نشريه‌اي ايده‌آل است كه تمام خبرهاي مندرج در آن شصت ثانيه باشند.»
اما انتقال تجربيات نورث كليف بيش از محتواي روزنامه‌ها، نامه‌هايي بو به مرداك پدر مي‌نوشت. يك بار وقتي كه كيت مرداك از انتشار روزنامه هرالد ملبورن بازماند، از كليف نامه‌اي دريافت كرد كه براي او و بعدها براي پسرش هميشه الهام‌بخش بود. «سرمقاله در واقع بايد دومين چيزي باشد كه نظر خواننده را جلب مي‌كند. اولين چيز بايد عناوين مهم‌ترين خبرها باشد... تصاوير شاد و خندان موجب شادي و فرح خواننده مي‌شوند... من خود شخصا خبرهاي كوتاه را بيشتر مي‌پسندم... مردم دوست دارند خبرهايي را بخوانند كه حاوي سود سرشار باشد. اغلب مردم مشتاقند سود فراواني از خواندن نشريات ببرند، بايد هم اين گونه باشد، البته اگر شانس با آنها همراهي كند... خبرهاي مربوط به كليسا هم خوب هستند گرچه مردمي كه به هنگام سيگار كشيدن و شراب نوشيدن قسم خدا هم مي‌خورند، هيچ علاقه‌اي به درج مطالب مذهبي ندارند... من معتقدم حتي در استراليا هم مي‌توان در مورد ورزش زياده‌روي كرد... هر زني مطالبي را كه در مورد مرواريد مصنوعي نوشته شود مي‌خواند... هنوز هم كمبود خبرهاي كوتاه را در روزنامه‌هاي هرالد احساس مي‌كنم. چند ستون از اين دست آيتم‌ها مي‌تواند احساس رضايت زيادي را در خريداران در قبال پرداخت سه نيم‌ پني برانگيزد... آقاي مرداك دوستان جوان من معتقدند شما از تمام توانايي‌هاي خود در روزنامه هرالد بهره نبرده‌ايد.»
در اواخر دهه 1920 مرداك شروع به گسترش دامنه امپراتوري هرالد كرد. اسپورتينگ گلاب، دآسترالين هوم بيلدر، وايلد لايف و ديسز اين از جمله مجلاتي بودند كه يا توسط گروه هرالد خريداري و يا از عرصه رقابت خارج شدند. در سال 1925 گروه او موفق شد روزنامه رقيب يعني سان نيوز پيكتوريال را خريداري كند و آن را به سودآورترين محصول خود مبدل سازد. مديران گروه از اين موضوع سخت‌ خوشحال بودند و در سال 1926 مرداك را به جمع خودشان يعني در كادر مديريت ارتقا دادند. دو سال بعد، او مديرعامل شركت شد و در سال 1929 گروه هرالد را مجبور كرد ايستگاه راديويي 3DB را خريداري كند، به اين ترتيب، او نخستين روزنامه‌نگار استراليايي بود كه پا به عرصه راديو و تلويزيون مي‌گذاشت.
او دستگاه‌هاي چاپ سرعت بالا را به جامعه مطبوعاتي كشورش معرفي كرد. همچنين وي در ارائه سرويس‌هاي پيكچرگرام از پيشگامان محسوب مي‌شد. اولين برنامه راديويي تصويري هم كه در سراسر منطقه پخش شد، توسط او انجام شد. او عاشق اين بود كه هميشه اول باشد.
بنابراين طبيعي است كه روپرت مرداك پسر كيت مرداك آنچه را كه پدر كسب كرده بود او نيز به ارث ببرد. او كار خود را از يك روزنامه ورشكسته پدرش آغاز كرد. روزنامه‌ايي كه به تدريج زيان‌ده مي‌شد و امكان ادامه بقا نداشت. او طي سه سال اين روزنامه را سر پا نگه‌داشت و حوزه انتشار و صفحات روزنامه را توسعه داد. طي ده سال از اين روزنامه به روزنامه ديگري رفت و بر كيفيت نشرياتي كه منتشر مي‌ساخت افزود. او پيش از آنكه به بازار اروپا و آمريكا وارد بشود، نيوز كوپرريشن را در دهه 60 ميلادي در استراليا تاسيس كرد و نخستين گام‌هاي پيشرفت و توسعه را در سال 1969 ميلادي با خريدن نشريات News of the World و Sun و روزنامه نيويورك پست در ميانه دهه 70 ميلادي در پيش گرفت.
اما روزنامه‌ها و رسانه‌هاي مكتوب نتوانستند عطش روپرت مرداك را فرو بنشانند، او به‌قصد راه يافتن به جعبه كوچك جادويي، ماهواره تلويزيوني و شبكه كابلي Sky TV را در دهه 80 راه‌اندازي كرد كه با وجود بداقبالي و شكست‌هاي اوليه، بالاخره از آب و گل درآمد. او هم چنين مالك 64درصد از سهام شبكه تلويزيوني Star شد كه مركز آن در هنگ‌كنگ قرار دارد. استراتژي روشن و واضح اين شبكه تسخير آسمان‌ها به كمك مخابرات ماهواره‌اي در گستره‌اي به پهناي ژاپن تا تركيه است، كه تاكنون توانسته بخش عمده‌اي از بازارهاي بزرگ چين و ژاپن را در دست بگيرد.
در سال 1985 او با خريداري نيمي از سهام كمپاني، سينماي فاكس قرن بيستم، حق پخش بيش از 3000 فيلم سينمايي را صاحب شد. ولي گويا مالكيت تلويزيون‌هاي عمده بيشتر به مذاق او خوش‌ آمده بود كه 2 سال بعد در 1987 موسسه تلويزيوني فاكس Fox را تاسيس كرد كه تاكنون به چهارمين شبكه تلويزيوني برتر در ايالات متحده بعد از ABC و CBS و MSNBC .... و يكي از شبكه‌هاي خبري تلويزيوني پربيننده در جهان تبديل شده است. به اين ترتيب،‌ حالا ديگر مرداك صاحب بيش از 3 ايستگاه تلويزيوني در آمريكاست و حدود نيمي از تلويزيون‌هاي خانگي را در آمريكا تغذيه مي‌كند. او در زمينه انتشارات مكتوب نيز مالك 4 مجله پرفروش ايالات متحده است و از سال 1987، عمده‌ترين موسسه انتشاراتي آمريكا (هار پراندراد) كه اكنون به (هارپركالينز) تغيير نام داده است، به دارايي‌هاي مرداك افزوده شده‌اند.
اما در سال‌هاي اخير روپرت مرداك به شدت به صنعت سودآور ماهواره‌اي تلويزيوني علاقه‌مند شده است و به‌خصوص در زمينه پوشش زنده رويدادهاي ورزشي مانند مسابقات فوتبال و بسكتبال از اين شبكه‌ها، سرمايه‌گذاري‌هاي مدرن كرده است. اقبال گسترده مردم جهان به چنين برنامه‌هايي و قابليت مانور روي شخصيت بازيكنان محبوب و پرداختن به مسائل خصوصي آنان مي‌تواند سود سرشاري به جيب امثال مرداك سرازير كند.
مرداك در سال 1984 با داشتن روزنامه‌هايي در شهر سن‌آنتونيو و ديگر نشرياتش مثل نيويورك پست، بوستون هرالد، شيكاگو سان تايمز، استار، ويلج و ويس و مجله نيويورك به يكي از بزرگترين ناشران ايالات متحد آمريكا تبديل شده بود. او با اين نيت به «هرست» نزديك شد تا ببيند مي‌تواند روزنامه بالتيمورنيوز امريكن را صاحب شود يا نه، روزنامه‌اي عصر گاهي كه او درصدد بود در قالب نشريه‌اي صبحگاهي منتشر و در شهر واشنگتن توزيع كند كه با قطار يا ماشين حدود يك ساعتي با آن شهر فاصله داشت. او حتي در نظر داشت روزنامه لس‌آنجلس هراله‌اگزمينر را هم بخرد. هيچ كدام از اين معاملات به سرانجام نرسيد. او مدعي بود كه قله مطبوعاتي ديگري وجود ندارد كه او از آن صعود كند. ديگر هيچ روزنامه‌اي در سطح بوستون هرالد براي او جالب نمي‌رسيد. او مي‌گفت: «ديگر قصد ندارم اين طرف و آن طرف بگردم تا روزنامه‌هاي كوچكي را در شهرهاي حومه‌اي آمريكا بخرم» او هم مثل بسياري ديگر دوست داشت كه روزنامه واشنگتن‌پست را بخرد و سياست‌هاي ليبرالي آن را تغيير دهد، اما هرگز استطاعت انجام چنين معامله‌اي را پيدا نكرد. بنابراين از روي ناچاري مي‌گفت «آن روزنامه،‌ ‌فروشي نيست».
به تدريج نخبگان آمريكايي هم او را با شخصيت‌هايي همچون جوزف پوليتزر و ويليام هرست مقايسه مي‌كردند. مطلبي در صفحه نخست نشريه فوربس توسط توماس اهانلون، يكي از قديمي‌ترين روزنامه‌نگاران آمريكايي، نوشته شد تا دلايل جاه‌طلبي‌هاي شاهانه مرداك و نبوغ حرفه‌اي او را نمايان سازد. تيتر مطلب اين بود «اين مرد چه مي‌خواهد؟» و در ادامه آمده بود «بسيار چيزها!» اهانلون، مرداك را مي‌ستود و مي‌گفت «در زماني كه اكثر شركت‌هاي رسانه‌اي امروزي توسط تاجران نسبتا بي‌خاصيت و دربند ارقام و اعداد اداره مي‌شوند، روپرت مرداك ..... در ميان آنان تنها كسي است كه ذوق و احساس را با هم تركيب كرده و حسي زيركانه را در نشرياتش القا مي‌كند» او مرداك را اين چنين توصيف مي‌كند: «نيمي حسابدار، نيمي قمارباز، نيمي بازاريابي نابغه و ماهر و نيمي ديگر يك روزنامه‌نگار زيرك ..... زماني كه روپرت مرداك در قرن بيست و يكم بازنشسته شود و در مزرعه خودش در استراليا استراحت كند، از تصوير عاميانه حال حاضر او اثري باقي نخواهد ماند. ديگران وي را به عنوان حكيمي دانشمند خواهند ستود كه ردپاي شانس و اقبال را دنبال كرده و توانسته امپراتوري جهاني‌اي را در زمينه آن چيزي بنا نهد كه در قرن بيست و يكم به بزرگ‌ترين صنعت بشري تبديل خواهد شد، يعني صنعت ارتباطات»
يكي از موفقيت‌هاي مرداك در طي نيم قرن فعاليت رسانه‌اي اين بود كه در همه جاي دنيا بازاري را از آن خود مي‌كرد. اين بازارهاي آزاد دنيا از ديدگاه او بخشي از مايملك او محسوب مي‌شدند. يك بار وقتي كه با آنا مرداك همسرش به پراگ رفته بود سر و صداي زيادي بر پا كرد. او زماني وارد اين كشور شد كه چكسلواكي دوران انتقالي و گذار به سوي دموكراسي را تجربه مي‌كرد. مرداك و آنا در اولين شب در ضيافت شامي به ميزباني شرلي تمپل بلك، سفير ايالات متحده در چكسلواكي حضور يافتند كه يكي از حاميان نيرومند و اسلاو هاول و ديگر مخالفان نظام كمونيستي محسوب مي‌شد. قبل از ترك اين كشور، مرداك با خبرنگار روزنامه ليدو نووين مصاحبه كرد: مرداك در اين مصاحبه با نقل قولي از رونالد ريگان، رييس‌جمهور وقت ايالات متحده، به خبرنگار اين روزنامه گفت كه اتفاقاتي كه در اروپاي شرقي به‌وقوع مي‌پيوندند «آخرين بخش از تاريخ امپراتوري شيطان است. اين لحظه يكي از پراميدترين لحظات تاريخ زندگي بشري است» وقتي اين موضوع را براي مرداك يادآوري كردند كه قبلا هميشه عادت داشته دنبال‌رو يك خط مشي ليبرالي باشد، به طوري كه حتي در زمان تحصيل خود در آكسفورد يك مجسمه نيم تنه را به رخ ديگران مي‌كشيد، در پاسخ گفت «در آن زمان من جوان بودم و حتي شايد عقايد گستاخانه ديگري هم در ذهن داشتم» او معتقد بود «مردي كه در سن بيست سالگي خود يك سوسياليست نباشد، در واقع قلبي در درون سينه‌اش نمي‌تپد و اگر همين مرد در سن چهل سالگي هنوز هم يك سوسياليست باشد عقل ندارد» او اضافه كرد «اما نظر من هميشه اين بوده كه آن چه مهم است اين كه همه افراد جامعه بايد از موقعيت يكساني برخوردار باشند .... يك جامعه واقعا درجه يك نبايد دري را به روي كسي ببندد. وقتي جوان بودم، نظرم اين بود كه هر آن چه را كه ما مي‌خواهيم به دست بياوريم، بايد از كاملترين‌ها باشد. اما امروزه مي‌دانم كه هيچ چيز در اين دنيا كامل نيست و مي‌دانم كه ما تنها بايد بهترين باشيم. دموكراسي واقعي بايد ماهيت هر دو، اقتصاد و سياست را در بطن خويش داشته باشد، چرا كه يكي جداي از ديگري غيرممكن است.»
د كه


 

 
  لینک مطلب

ديدار روپرت‌ مرداک‌ غول‌ رسانه‌ اي‌ با رومانو پرودي‌

دوشنبه دوازدهم شهریور 1386

روپرت‌ مرداک‌ غول‌ رسانه‌ اي‌ که‌ رياست‌ شرکت‌ خبري‌ N.W.S را بر عهده‌ دارد با رومانو پرودي‌ نخست‌ وزير ايتاليا ديدار کرد‌.
به‌ گزارش‌ خبرگزاري‌ رويترز ، روپرت‌ مرداک‌ که‌ شبکه‌ تلويزيوني‌ اسکاي‌ ايتاليا در قلمرو امپراطوري‌ رسانه‌ اي‌ وي‌ قرار دارد ، اعلام‌ کرده‌ است‌ که‌ در ديدار با پرودي‌ مشارکت‌ وي‌ در اداره‌ شرکت‌ مخابراتي‌ ايتاليا موسوم‌ به‌ تلکام‌ ايتاليا مورد بحث‌ و بررسي‌ قرار گرفته‌ است.‌
تاکنون‌ گزارشي‌ در مورد جزئيات‌ بيشتر اين‌ ديدار منتشر نشده‌ است‌‌.

Murdoch Makes Gains in Italian Media Market

ROME, Nov. 26 — For those keeping score in the duel between the one-time friends and now competing media barons Rupert Murdoch and Silvio Berlusconi: Mr. Murdoch is slightly ahead on points, but Mr. Berlusconi might still pack a punch.

Skip to next paragraph
Michael Caronna/Reuters

Rupert Murdoch, chairman of the News Corporation, stands to benefit from a new media law in Italy.

For years, the two have been locked in a turf battle over the Italian media market. Mr. Berlusconi, through his company Fininvest, remains Italy’s unrivalled media boss with holdings that include the three largest private television stations, newspapers, a publishing house and a film production company.

But a proposed new media law here could weaken his long-held lock on Italian television, and in the process help Mr. Murdoch, the chairman and chief executive of the News Corporation, which owns Sky Italia, Italy’s sole satellite provider.

[Mr. Berlusconi, 70, was being tested for a heart problem in a hospital intensive-care unit on Sunday after collapsing while delivering a speech in Montecatini in Tuscany. “There is no emergency, no alarm,” a spokesman, Paolo Bonaiuti, told Reuters, adding that Mr. Berlusconi was in intensive care at Milan’s San Raffaele hospital because his cardiologist heads the unit.]

Mr. Berlusconi has long held the upper hand due in large part to the fact that he served as Italy’s prime minister. But six months ago, he was defeated by Romano Prodi who has vowed to end Mr. Berlusconi’s hegemony over the media. Mr. Murdoch has been publicly courting Mr. Prodi ever since.

Last month, the government floated a new conflict of interest law (explicitly targeting Mr. Berlusconi) and the new media law, which would put a 45 percent ceiling on advertising for any one broadcaster. The media law would also force the state-run broadcaster, RAI, and Mediaset, the media division of Fininvest, to transfer one of their analog channels to digital within fifteen months, freeing up two channels for new investors.

A recent analysis by IT Media predicted that Sky Italia was positioned to benefit most by the new law. The report said Sky could earn an additional 28 million euros ($37 million) a year from its implementation. Mediaset, meanwhile, could lose up to 103 million euros ($135 million) a year in earnings, the report said.

“More than it being an intervention in favor of Murdoch and News Corp., what is happening is a freeing up of the Berlusconi monopoly,” said Francesco Siliato, a media analyst who is a member of a commission consulting with Italy’s minister of communications, Paolo Gentiloni. “It is an attempt by this government, with what little they can do with the margins they have in Parliament, to seriously open up the television marketplace.”

In the past, Mr. Berlusconi and Mr. Murdoch dined together and would collaborate on blockbuster deals. Now they take jabs at each other through the press.

“So what comes next — a new alliance between Murdoch and Prodi?” Mr. Berlusconi was quoted as saying in the Italian newspaper La Stampa. “And to think that Murdoch was once a conservative.”

In last spring’s elections, Sky Italia played a subtle yet effective role by offering itself as a third-party news alternative to Italy’s traditional stations, which are notoriously beholden to Italy’s various political forces. And Mr. Prodi recently gave Sky an exclusive half-hour interview, later explaining that Sky was the only outlet that would give him the time and balance he needed.

Sky Italia declined to comment, but in a statement said it supported the new media law and any initiative that opened up the television marketplace. And in recent earning reports, Mr. Murdoch has singled out Sky Italia for special praise, noting that it has emerged as one of the News Corporation’s most profitable divisions.

In its most recent quarterly earnings report, the company said that its global satellite TV revenues rose to $622 million from $498 million. In Italy, it had added 434,000 net subscribers to end the quarter with 3.83 million. With Sky Italia closing in on 4 million subscribers, there is speculation among analysts that a public offering is in the works, perhaps as early as next year.

Under the Berlusconi administration, Italy posed a unique challenge to Mr. Murdoch. It took over a year of protests by Sky Italia before the Italian government headed by Mr. Berlusconi finally ended its subsidies of the decoders needed to access the digital terrestrial channels, an emerging competitive platform to satellite (Mediaset has by far the most digital offerings and thus benefits most from decoder sales).

Mediaset was also able to end Sky Italia’s exclusive broadcast rights to Italian series-A soccer matches. Mediaset acquired the digital terrestrial rights for a number of top teams (including Mr. Berlusconi’s team, AC Milan) at what seemed like a suspiciously discounted rate.

But with Mr. Prodi in office, the situation has changed. In July, the government announced a new plan for the selling of soccer television rights which is less favorable to Mediaset. In addition to dealing with the new laws, Mr. Berlusconi himself is entering the second week of a trial in which he and David Mills, an English lawyer and the estranged husband of Britain’s culture minister, are facing charges of false accounting, embezzlement and tax fraud in the purchase of television rights for American movies by Mediaset. Both men have denied any wrongdoing.

Maurizio Gasparri, minister of communications under the Berlusconi administration, was the architect of previous legislation that was criticized as overly friendly to Mr. Berlusconi and Mediaset. In an interview, Mr. Gasparri called the recent moves by Mr. Prodi’s government “excessive” and “vindictive.”

“We need to open the markets, but we shouldn’t have to expropriate those who are already there,” Mr. Gasparri said.

There are concerns that Mr. Prodi may lack the mandate and will to impose any reforms because he holds such a slim majority in Parliament and faces conflicting interests within his coalition. So far, attempts by Mr. Prodi’s administration to liberalize other markets like taxis, pharmacies and banking have met stiff resistance and a series of crippling strikes.

Mr. Murdoch’s lot may have improved under the new government, but the untangling of Italy’s media marketplace is anything but settled.

 

 
  لینک مطلب

مرزهاي ناپيداي امپرياليسم رسانه اي

دوشنبه دوازدهم شهریور 1386

 
images/20070428/CNN.jpg
 
:امروز بصراحت مي توان گفت تقريبا همه شبکه هاي تلويزيوني ، ماهواره اي و کابلي امريکا که در خارج از خاک امريکا نيز مخاطبان بسياري دارند را يکي از 6 غول رسانه اي اداره مي کنند ، باور کردن اين موضوع مشکل است که همه اخبار و اطلاعات و برنامه هاي سرگرمي مردم امريکا و قشر عظيمي از مردم جهان تنها از طريق اين رسانه هاي انحصاري تامين مي شود.
شتاب روزافزون و سرگيجه آور رسانه ها براي فتح بازارهاي تازه ، به تهاجمي مدرن براي آنچه مي توانيم آن را «امپرياليسم رسانه اي در مستعمراتي با مرزهاي شيشه اي » بخوانيم ، منتهي مي شود که حوزه نفوذ آن هر لحظه با گسترش فناوري و علوم ارتباطات افزايش مي يابد. در چنين کلوني هايي که مرزبندي ها ماهوي و غيرمحسوس (شيشه اي) است ، رسانه هاي مدرن به جاي کشورها و دولتها به کنترل بازار مي پردازند و با تسلط بر سليقه هاي مردم مي توانند جهتگيري هاي بازار را به سود خود تغيير دهند. اين مقاله به بررسي اين موضوع مي پردازد.

به نظر مي رسد همه انواع رسانه ها، از تلويزيون و سينما گرفته تا موسيقي و مطبوعات ، تحت کنترل چند انحصار جهاني هستند.
سوني ، شرکت الکترونيک ژاپني ، مالک سي بي اس رکوردز (CBSr) و کلمبيا پيکچرز (CP) شده است.
ديزني ، مالک (ABC) شبکه تلويزيوني و ماهواره اي سراسر امريکاست. 6 کمپاني ضبط موسيقي 75 درصد انحصار محصولات موسيقي در جهان را در دست دارند. 7 کمپاني عمده توليد فيلم در امريکا کنترل بيشتر توليدات سينمايي و انحصار پخش آنها را در جهان در دست دارند. اي اوال (American On Line - AOL) بزرگترين عرضه کننده خدمات و اخبار اينترنتي در امريکا است که از سوي متخصصان ايراني طراحي و راه اندازي شده و در ادغام با تايم وارنر در سال 2000 به بزرگترين شرکت رسانه اي جهان تبديل شد.
با توجه به آنچه تاکنون تبيين شد، به طور کلي تنها چند کمپاني معدود امريکايي جريان اصلي رسانه ها را در دست دارند. تا زماني که اين انحصار غيرطبيعي بر رسانه ها وجود دارد، همه محصولات آنها و حتي اطلاع رساني و اخبار آنها را بايد با ديده ترديد نگريست ؛ زيرا مسلم است هدف اوليه اين شرکتهاي عظيم همان طور که در ابتدا نيز ذکر شد، سلطه جويي اقتصادي است نه اطلاع رساني.
همچنين موسيقي و فيلم نيز براي تخدير و سودجويي با اهداف خلاقانه هنري توليد مي شوند. (فراگير شدن موسيقي پاپ کارخانه اي نشانه اي از اين سلطه جويي است) آن گونه که صنعت فيلم امريکايي دومين محصول صادراتي اين کشور پس از اسلحه به ديگر کشورهاست.

6 خواهران امپرياليستي

پروفسور نورمن سالومن ، محقق و پژوهشگر امريکايي در کتاب خود که در سال 2001 با عنوان «شما هميشه دروغ گفته ايد» منتشر کرد، به بررسي 6 ابررسانه امريکايي که محصولات رسانه اي را در ايالات متحده و ديگر نقاط جهان توليد و کنترل مي کنند، مي پردازد. اين 6 ابررسانه امريکايي عبارتند از:
1- اي اوال تايم وارنر: اين شرکت عظيم بخش اصلي بازار فيلم ، شبکه سي ان ان (CNN) ، اينترنت و رسانه هاي چاپي را قبضه کرده و بزرگترين انحصار جهاني در زمينه رسانه اي است. اين شرکت بزرگ از ترکيب غول بزرگ و جديد «امريکن آنلاين» با غول سنتي رسانه اي به نام تايم وارنر به وجود آمد.

يک فرهنگ ، يک جهان


امپرياليسم رسانه اي را بي ترديد بايد شکل مدرني از امپرياليسم قلمداد کرد که شاکله ها و بنيان هاي آن در دهه 1950 ، مشخصا در آلمان غربي و پشت دروازه هاي کمونيسم در بحبوحه جنگ سرد از سوي ايالات متحده بنا شد.امريکا با افراشتن آنتن هاي متعدد راديويي و تلويزيوني در شهر برلين ، در قلب ميهن سرخ کمونيستي رسوخ مي کرد، بدون اين که نيازي به مداخله نظامي داشته باشد و اين پيشروي تا آنجا ادامه يافت که پس از گذشت 2 دهه ، در اواخر دهه 70 ميلادي ، در مسکو نيز مي شد شعبه هايي از مک دونالد و مرغ کنتاکي را براحتي پيدا کرد که مشتريان در آنجا با ولع به صرف غذا همراه با نوشيدني هايي چون کوکاکولا بودند.
موتور محرک و اجتناب ناپذير امپرياليسم در يکايک دوره هاي تاريخي ، مولفه هاي اقتصادي بوده اند و اين شاخصه ها در برهه هايي با عواملي پيش برنده و تشديدکننده همچون ناسيوناليسم و نژادپرستي نيز همراه بوده ، در رويارويي با اهداف امپرياليسم رسانه اي نيز نقش پارامترهاي اقتصادي را تعيين کننده بايد قلمداد کرد.
با اندک تاملي بر نحوه اعمال سياست هاي جهاني سازي در دو دهه آخر قرن بيستم ، گرايش ناگزير کمپاني هاي انحصاري سرمايه داري براي يافتن بازارهاي تازه و توليد بيشتر را بخوبي مي توان مشاهده کرد.

گرايش هايي که مشخصا سرمايه داري و (سياست هاي اقتصادي نو) به آن دامن مي زنند و تلاش مي کنند تا يک فرهنگ عمومي جهاني براي يکسان سازي مشتريان خود به وجود آورند.
در اين خصوص به نظر مي رسد تا زماني که پشتيباني اقتصادي اصلي اين بازار جهاني از سوي رسانه ها صورت مي گيرد، ابزار رسانه هاي جهاني بزرگترين منبع جلب مشتري باشند.
بنابراين شتاب روزافزون و سرگيجه آور رسانه ها براي فتح بازارهاي تازه ، به تهاجمي مدرن براي آنچه مي توانيم آن را امپرياليسم رسانه اي در مستعمراتي با مرزهاي شيشه اي» بخوانيم ، منتهي مي شود که حوزه نفوذ آن هر لحظه با گسترش تکنولوژي و علوم ارتباطات افزايش مي يابد. در چنين کلوني هايي که مرزبندي ها ماهوي و غيرمحسوس (شيشه اي) است ، رسانه هاي مدرن به جاي کشورها و دولتها به کنترل بازار مي پردازند و با تسلط بر سليقه هاي مردم ، مي توانند جهتگيري هاي بازار را به سود خود تغيير دهند.
شايد براي بسياري از مردم پذيرش اين امر سخت باشد که رسانه هاي سلطه جو، نگرشهاي ما را آنچنان که بازار اقتضا مي کند شکل مي دهند، ولي واقعيت چنين است!

امريکن آنلاين ، بيشترين کاربران اينترنتي را در امريکا و کانادا پوشش مي دهد و از طريق شبکه CNN و شرکت فيلمسازي برادران وارنر بخوبي مي تواند فرهنگ و باورهاي امريکايي را که در ايالات متحده به ارزشهاي امريکايي يا اصطلاحا (کيش امريکايي) موسوم شده اند، در سراسر جهان شايع کند.
2- واياکام: دومين شرکت بزرگ رسانه اي امريکاست که مالک شبکه هاي تلويزيوني متعددي چون شبکه سراسري CBSامريکاست. از ديگر دارايي هاي تاثيرگذار و بزرگ اين شرکت مي توان به شبکه تلويزيوني (MTV) اشاره کرد که از سوي ماهواره هاي متعدد در سراسر جهان قابل مشاهده است و بخش بزرگي از صدور ارزشهاي امريکايي را در سراسر جهان بر عهده دارد.واياکام ، در عرصه صنعت سرگرم سازي و محصولات خاص کودکان و نوجوانان پس از شرکت ديزني مقام دوم دنيا را در اختيار دارد.
3- نيوز کورپوريشن: سومين شرکت رسانه اي بزرگ امريکا که علاوه بر ايالات متحده در بسياري از کشورهاي جهان از جمله انگليس ، استراليا، کانادا، هند، هنگ کنگ ، چين و ايتاليا نيز سرمايه گذاري هاي کلاني کرده و در هر جاي دنيا صاحب شبکه هاي راديويي و تلويزيوني متعددي است.
نيوزکورپوريشن يا نيوزکورپ متعلق به غول ثروتمند رسانه اي جهان ، روبرت مرداک است که متاثر از انديشه هاي فوق العاده راست گرايانه (سرمايه داري امريکايي) متاثر مي شود.
بخش بزرگي از مسووليت صدور ارزشهاي امريکايي به ديگر نقاط جهان را نيز اين شرکت به عهده دارد؛ چرا که نيوز کورپوريشن به واسطه دارا بودن استوديوي بزرگ فيلمسازي شرکت معروف (فاکس قرن بيستم) تسلط و نفوذ بسياري بر هاليوود دارد. علاوه بر اين ، شبکه تلويزيوني ماهواره اي فاکس و فاکس نيوز که از شبکه هاي جنجالي خبرساز محسوب مي شوند و مخاطبان نسبتا زيادي در سراسر امريکا و جهان دارند متعلق به اين شرکت هستند.
همچنين نيوزکورپ در انگلستان شبکه تلويزيوني اسکاي (SKY) و 3 روزنامه کثيرالانتشار (تايمز)، (ساندي تايمز) و (سان) را در اختيار دارد و در هند، امريکاي لاتين و هنگ کنگ و استراليا نيز چندين شبکه تلويزيوني داخلي را اداره مي کند و اخيرا شبکه اسکاي ايتاليا را نيز در شهر رم راه اندازي کرد. به طور کلي نيوزکورپ بتنهايي صاحب يک چهارم کل رسانه هاي شنيداري ، ديداري و چاپي جهان است.
4- والت ديزني: بزرگترين شرکت رسانه اي منحصرا سرگرم کننده امريکا و جهان است که از لحاظ عظمت و درآمد مالي پس از نيوزکورپ قرار مي گيرد. اين شرکت که بسياري با شنيدن نام آن به ياد کارتون هاي جذاب و ملودرام سينمايي و تلويزيوني مي افتند، مالک شبکه تلويزيوني ماهواره اي سراسر امريکا(ABC) است که نقش موثري در انتشار اخبار و اطلاع رساني مردم امريکا به عهده دارد و طبق آمار سال 2000 کميته نظارت بر رسانه هاي تصويري امريکا، بيش از 83 درصد مردم امريکا و کانادا اخبار و اطلاعات خود را از طريق اين شبکه و بخش خبري آن ، اي بي سي نيوز دريافت مي کنند.
5- برتلزمان: از بزرگترين شرکتهاي رسانه اي که سرمايه گذاران آن امريکايي اروپايي هستند و حوزه نفوذ آن دراروپا بسيار قابل توجه است و سوددهي بسياري دارد، شرکت برتلزمان است.
احاطه و گستره نفوذ اين شرکت در خارج امريکا در مقايسه با ديگر رسانه هاي امريکايي به حدي است که برخي آن را يک شرکت غيرامريکايي قلمداد مي کنند.
خواهران معروف RTL که مجموعه اي از شبکه هاي راديويي و تلويزيوني و استوديوهاي فيلمسازي هستند، متعلق به اين غول رسانه اي اروپا - امريکايي مي باشند. برتلزمان همچنين انتشارات رندوم هاوس را در اختيار دارد که يکي از بزرگترين موسسه هاي انتشاراتي جهان قلمداد مي شود و سالانه ميليون ها جلد کتاب در سرتاسر جهان منتشر مي کند.

موج امپرياليسم رسانه اي در اولين خيزش خود حوزه کشورهاي عربي و امريکاي شمالي را درنورديد

شايان ذکر است ، رقابت شديدي ميان شرکت برتلزمان و ديگر شرکتهاي امريکايي وجود دارد، اما از آنجا که همه آنها در جهت اهداف اقتصادي و سرمايه داري امريکايي گام بر مي دارند، در يک پروسه کاري قرار مي گيرند و تشابه کاري دارند.
6- جنرال الکتريک: از قديمي ترين شرکتهاي بزرگ امريکاست که سابقه آن حتي به پيش از اختراع راديو و تلويزيون مي رسد. اين شرکت مالک شبکه هاي NBC و CNBC است.
جنرال الکتريک در اوايل سال 2001 بخشهايي از شبکه هاي تلويزيوني خود را با بخشهايي از شرکت عظيم مايکروسافت ادغام کرد و نظارت و سرپرستي آنها را به عهده گرفت و همچنين بتازگي با شرکت رسانه اي (ويوندي يونيورسال)، صاحب شرکت فيلمسازي مشهور يونيورسال به توافق رسيده است تا با بخشهاي بزرگي از اين شرکت بزرگ فرانسوي که از 3 سال پيش دچار مشکلات مالي فراوان شده است ، ادغام شود. با چنين اتفاقي غول رسانه اي جديدي همتراز اي اوال تايم وارنر و نيوزکورپوريشن ايجاد مي شود.
امروز بصراحت مي توان گفت تقريبا همه شبکه هاي تلويزيوني ماهواره اي و کابلي امريکا را که در خارج از خاک امريکا نيز مخاطبان بسياري دارند، يکي از 6 غول رسانه اي اداره مي کند. باور کردن اين موضوع مشکل است که همه اخبار اطلاعات و برنامه هاي سرگرمي مردم امريکا و قشر عظيمي از مردم جهان تنها از طريق اين رسانه هاي انحصاري تامين مي شود؛ اما از آنجا که بازار تجاري امريکا و مشتريان داخلي آن نهايتا 370 ميليون نفر هستند، عجيب نيست که اين غولهاي امپرياليسم رسانه اي براساس الگوهاي کهن امپرياليستي ، هر روز در فکر توسعه قلمرو خود در ديگر نقاط جهان و به دنبال دسترسي به فناوري هاي برتر براي انتقال امواج راديويي و تلويزيوني خود باشند.
اساسا امپرياليسم رسانه اي يکي از مولفه هاي فرهنگ امريکايي يا کيش امريکايي و کالايي صادراتي است و با کنترل شرکتهاي امريکايي بر رسانه هاي جريان اصلي ، شاخصه هاي فرهنگ امريکايي در سراسر جهان اشاعه مي يابد. هاليوود و تصويرسازي ستارگان سينمايي اش در سراسر جهان «روياهاي امريکايي» را نه تنها در امريکا، بلکه به همه مردم جهان تلقين مي کند. الگوهاي محصولات امريکايي در سراسر جهان قابل شناسايي هستند و کوکاکولا، مک دونالد و نايکي را فرهنگ امريکايي به تمامي جهان صادر کرده است.
نفوذ همه جانبه موج فراگير امپرياليسم رسانه اي در ابعاد نژادي و ملي بسيار قابل توجه است. اين موج در اولين خيزش خود حوزه کشورهاي عربي و امريکاي شمالي را درنورديد و توليداتي خاص اين دو حوزه با يک هدف کلي در دستور کار قرار گرفته اند. فراگيري و تسلط اين موج در کشورهاي عربي به خوبي محسوس است تا حدي که جزيي ترين شوون اجتماعي و فردي را تحت تاثير و تغيير قرار داده است.
حوزه امريکاي شمالي و کانادا نيز همانند دوره اول امپرياليسم که محدوده سرزمين هاي کشورهاي همسايه را در بر مي گرفت ، به حوزه مستعمراتي رسانه هاي امريکايي بدل شده است و شهروندان کانادايي برنامه هاي تلويزيوني امريکايي مي بينند، فيلمهاي امريکايي را مشاهده مي کنند و به موسيقي امريکايي گوش مي دهند و از مخاطبان مهم مجلات امريکايي هستند.
همان طور که جهاني شدن مي تواند به معناي تنوع و درک فرهنگ هاي ديگري هم باشد، مي تواند به معناي ترويج همگوني يا تسلط يک فرهنگ خاص (در قالبهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي) هم باشد و با انحصار منابع گسترده اين ابررسانه ها براي کنترل رسانه هاي جهاني ، بديهي است هر روز شاهد گسترش حوزه نفوذ و محدوده مستعمرات يا کلوني هايي اين نوع از امپرياليسم در جهان باشيم ، مستعمراتي که مرزهاي آن ناپيدا و شيشه اي هستند.


مهدي عليخاني
 

 
  لینک مطلب

تروریسم هالیوودی

شنبه دهم شهریور 1386

 

تروریست اتمی

احتمالا در اخبار شنیده اید که شهاب سنگ بیست و پنج میلیون تنی در سی سال دیگر به زمین اصابت کرده و زمین با خطر مواجه می شود.که تنها راه حل منفجر کردن آن با بمب اتم است.

چرا ما باید مضحکه آمریکا قرار بگیریم و خود را خبرهای دروغین و بی اساس که جنبه گوش مالی یا سر پوش گذاشتن بر روی بعضی مسائل را دارند شویم.

در فیلم آرماگدون شهاب سنگی عظیم تر به زمین برخورد می کند که تنها راه آن از بین بردن آن بمب اتم است که یانکی های خوش قلب و باهوش زمین را با چه وضعی نجات می دهند. درآماتیک مثل تایتانیک مذهبی مثل ون هلسینگ و قدمگذار تحریفی مثل تاریخ تولد یک ملت گریفیث .

من با شما مخاطب گرامی هستم آیا می شود در فیلم روز استقلال جنگنده های یانکی ها را در عراق دید با رئیس جمهوری خلبان و بوش خلبان جنگنده های خود را در عراق مستقر کند مگر می شود یکسال قبل از حادثه یازده سپتامبر ما شاهد فیلمی در شبکه تلویزیونی مرداک باشیم که هواپیمایی به برج ها می زند (البته برخورد تا نزدیک صورت می گیرد)و سال بعد هواپیما به برج ها بزند.در فیلم های تروریستی که اعراب مسلح به آدم ربایی در سراسر جهان مشغولند و حوادث لندن وطالبان مذاکرات هسته ای ایران را به مخاطره می اندازند و ذهنیت منفی در اذهان ایجاد می کنند.

این احتمال و اینکه شکل این شهاب سنگ به چه صورت است همه و همه در دستگاه فضایی آمریکا طراحی شده است و من نمی توانم قبول کنم که یانکی ها این بار سعی در غنی کردن انبار های هسته ای خود ندارند .

پرتاب موشک به این هدف بیست و پنج میلیون تنی می تواند بمب های عظیم و غنی شده تری را بخواهد که جامعه جهانی حتما مجوز آن را صادر میکند و فقط یانکی ها با کمک ناسا می توانند این قضیه را حل کنند(سناریوی آرماگدون جدید).

چی بنویسم هر چی بگم کمه خوشحال میشم نظراتتون رو حتما ببینم .

 
  لینک مطلب

 

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384

پیوندها
بانوی بهشتی
تروریست حقیقی
فیلم پژوه
صهیون پژوه
مسیحیت یهودی
سینما و صهیونیسم
استاد عبدالله شهبازی
باشگاه مطالعاتی و تحقیقاتی صهیونیسم
سایت علمی پژوهشی یهود اومانیسم
مجمع مهدوی
آموزش وبلاگ نويسي و موزيک وطنز
اهدا عضو
صهيونيزم و اديان
پورتال جوانان ایرانی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::


  RSS  
پرشین وبلاگ