مقدمهای بر بحث فراماسونری و سینما
محمود علیپور
هنرمندان آزاد

سينما در سال هاي نخستين،موقعيت خود را به عنوان ابزار جعل و مظلوم نمايي براي صهيونيسم جهاني يافته بود.

درسال 1988 ژرژ ميليس (Marie-Georges-Jean Méliès) كارگردان مشهور فيلم هاي علمي تخيلي -از جمله فيلم سفر به ماه- فيلمي با نام آلفرد دريفوس ساخت.

دریفوس از خانوادهای مرفه و فرزند یک تاجر یهودی بود که به سال ۱۸۷۰ در پی اشغال آلزاس و لورن توسط آلمان برای حفظ تابعیت فرانسوی آنجا را ترک کرده بود. آلفرد در ۱۳ اکتبر ۱۸۹۴ به وزارت جنگ احضار شده و متهم به جاسوسی شد. دریفوس اتهام را رد کرد. اما با آزمایش دوباره دستخط شک بیشتر شد.

همزمان با این، روزنامهای ضدیهودی در مقالهای با عنوان «خیانت بزرگ»، دریفوس را به خیانت متهم و خواستار مجازات شدید وی شد. پس از آن بود که فشارها بر دریفوس افزایش یافت. پس از آن بود که فعالیت مطبوعات در رابطه با این موضوع شدت گرفت و حتی یهودیان مسئول شکست ۱۸۷۰ از آلمان معرفی شدند که تاثیر زیادی در جامعه داشتند.

در ۲۲ سپتامبر ۱۸۹۴ دادگاه جنگی وی را به خلع درجه، حبس، تبعید ابد و محرومیت دائمی از حقوق اجتماعی محکوم کرد. و در روز ۵ ژانویه طی مراسمی تحقیرآمیز از وی خلع درجه شد. دریفوس به جزیره گویان که به جزیره شیطان لقب گرفته بود تبعید و در آنجا زندانی شد.

چهار سال از تبعید و حبس وی گذشت. امیل زولا در روز ۱۳ ژانویه در مقالهای را با عنوان «من متهم میکنم» در نشریه اُورُوِر(Aurore) (سپیده دم) که نامهای سرگشاده به رئیس جمهور وقت فرانسه بود به اعتراض بر آمد. این رخداد باعث تخفیف مجازات دریفوس به ده سال ترک وطن انجامید.

اما پس از آن باز هم زولا و برخی دیگر به اعتراضات خود ادامه دادند تا در سال ۱۸۹۹ به دستور رئیس جمهور وقت فرانسه، دریفوس آزاد شد. اما آزادی وی در حکم بی گناهی اش نبود. در سال ۱۹۰۲ و همزمان با پیروزی حزب چپ فرانسه بود که پس از کش و قوس، و درخواست تجدیدنظر از طرف وکیل دریفوس، در ۱۲ جولای ۱۹۰۶ وی از تمامی اتهامات تبرئه شد.

فراماسونري درصدد است تا عقايد،افكار، نمادها و اهداف خود را به وسيله ماشين جنگي سينما بر فرهنگ مخاطبينش علبه دهد. سياست هاي هاليوودي كه در دست يهوديان سرمايه دار و ماسونر مي چرخد به صورت كاملا حساب شده در برهه هاي متفاوت نشات گرفته از تفكر ماسوني، همگام و هم قدم به اوليد محصولات جديد مي پردازد.

در سايت لژ بزرگ بريتيش كلومبيا و يوكن (Grand Lodge of British Columbia and Yukon) نتيجه تحقيقي را بر روي سايت خود قرار داده اند كه بسيار قابل تامل است. طبق ادعاي خود اين لژتعداد2107فيلم به صورت تصادفي انتخاب شد كه با توجه به تبليغ فراماسونري در فيلم به جداسازي فيلم ها با شرح داستان مربوط به سازمان جمع اوري كرده اند. كه قريب به 100 فيلم در بين اين 2107 فيلم به طور مستقيم به نمادها و مناسك و آداب سازمان پرداخته است.


البته اين تحقيق يادآور شده است كه رويه اي كاملا بي طرفانه داشته و از هر دو روند عاشق ماسونري يا ضد ماسونري گريزان بوده است.ولي اين ادعا كاملا كاذب است به طوري كه براي اثبات ادعاي بي طرفي خود دو فيلم چشمان كاملا بسته و ارباب حلقه ها را به عنوان دو نمونه از اين دو رند (عاشق و ضد ماسونري)قلمداد كرده و اذعان به حذف آنها از ليست كرده است در حالي كه ماسوني بودن اين دو فيلم و اشاره مستقيم آنها به آداب و مناسك آنها كاملا مشهود است. ولي چون در اين دو فيلم ماهيت پليد مراسمات و عقايد آنها آشكار مي گردد اقدام به برائت و بيزاري از آنها كرده اند.ولي با وجود حذف هاي سليقه اي باز هم اقرار خود فراماسونرها بر وجود فيلم هايي در تمام تاريخ سينما براي تبليغ اين سازمان ساخته شده است مويد استفاده آنها از اين ماشين جنگي است.
به طور خلاصه مي توان روند تسلط تفكر فراماسونري را بر سينما به پرداختن سينما به موضوعات زير عنوان كرد:
11. اعتقادي
a. رواج عقيده به:
1. صرفاً خالق بودن خداوند؛
2. استثمار و ظلم بر بشر توسط خداوند؛
3. بهشت زميني؛
4. جادوگرايي و شيطانپرستي.7
5. تكيه دادن انسان بر نيروي خود و نيروي جادويي شيطاني؛
6. ايجاد منجيها و موعودهايي كاملاً زميني و انساني.
b. تخريب اديان ابراهيمي با:
1. القاء شبهات در عقايد و باورهاي ابراهيمي؛8
2. القای شبهات در احكام و فرامين صادره از سوي خداوند و تخريب اديان ابراهيمي؛9
3. القا شبهه در اخلاق و اخلاقمداري و نتيجه آن؛10
4. تخريب چهره قدسي انبيا و ارائه نظريه نابغه يا شياد بودن انبيا؛11
5. تمسخر، تحقير و خراب كردن وجهه قدسي روحانيت و علماي دين به عنوان خادمين و حافظان شريعت؛12
6. ترويج فساد و تحسين اميال و غرايز بي حد و حصر انساني.13
2. تاريخي
a. كهنسازي و بااصالت و ريشه نشان دادن خود؛
b. مظلومنمايي و دروغپردازي از سرنوشت خود و رفتار روحانيت با آنها؛14
c. توجيه مخفيكاريها و رازآلود بودن فرقه و قوانين سخت حفاظتي سازمان؛15
d. نخبهسازي و مقدسسازي رهبران و اعضا در طول تاريخ.
3. فلسفي
a. انسانگرايي (هيومنيزم)؛16
b. دئيسم؛17
c. كثرتگرايي (پلوراليزم) ديني؛
d. جهانوطني (كاسموپيلاتانيزم).18-19
4. باستانگرايي و شركگرايي
a. ترويج مصر باستان؛20
b. ترويج پاگانيسم (كافركيشي) و نئوپاگانيسم;21
c. ترويج هلنيسم يوناني؛
d. ترويج رومنيسم رومي؛
e. ترويج ميترئیسم ايراني؛22
f. ترويج شيطانگرايي (سيتنيسم) و لوسیفريسم؛23
g. ترويج كاباليسم.24
5. سمبليسم
a. نمادها:
1. باستاني و كافركيشانه:
1. اسفنکس
2. گونیا و پرگار
3. دستکشهای سفید
4. جغد
5.صلیب شکسته
6. مار
7. بز بافومه
8. صفحه شطرنج
9. ماه
10. خورشید
11. چشم
2. يهودي و دينمدارانه:
1. اعتقاد راسخ به وجود نژاد برتر و برگزیده
2. ستونهای B و J
3. مثلث نورافشان
4. شیر
5. ستاره
6. کبوتر
7. خروس
8. عقاب
9. مار
10. تاج
11. زنگ طلایی، انار و سوسن
12. شمعدان هفت شاخه
13. تخماق
14. کلید
15. شاخههای اقاقیا
16. شمشیر نورافشان
17. نردبان
18. تمام نمادهاي مربوط به كابالا، مصر، هلنيسم، رومنيسم، ميترائيسم و سيتنيسم.
b. اعداد:
1. اعداد هفت و دوازده
2. اعداد نه و يازده
3. عدد سيزده
در جستوجوي بهشت

فيلم ماتريكس؛ سمبل فيلمهايي است كه خداوند را موجودي نشان ميدهد كه بعد از خلق، ناتوان از اداره آن و حتي براي بقاي خود نيازمند به استثمار انسان است. در اين فيلم انسان در اوان كودكي، درون محفظهاي ژلهاي محبوس ميشود تا با خيالش زندگي كند. سيمي نيز به نخاع هر انساني وصل است و از نيروي انسان، انرژي ماشين بزرگ فراهم ميشود و اينگونه بشر استثمار ميگردد.

اين بخش از فيلمنامه، توسط مرلين منسون25 نوشته شده است. منسون بيش از 50 فيلم را نويسندگي و آهنگسازي كرده است. او نماد شيطانپرستي مدرن و ضديت با خداست. فيلم مشهور «ماتريكس» با رويكردي نمادين به اساطير كهن قوم يهود، قصه ظهور منجي و سفر به آرمانشهر يهود (ZAYAN يا ZION) را به تصوير ميكشد. ناگفته نماند كه «زايان» يا همان «صهيون»، نام كوهي مقدس در بيرون از شهر اورشليم است كه صهيونيستها نام آن كوه را بر آيين خويش نهادهاند.

در فيلم «ماتريكس»، دنيا اسير تاريكي است و تنها چند انسان آزاديخواه در يك زيردريايي اسرارآميز كه به كشتي نوح (ع) نسب ميبرد، با اين دنياي تاريكي در ستیزند. مقصد زيردريايي، همان آرمانشهر «زايان» است كه فقط ناخدا و رهبر گروه «كاپيتان مورفي» نشان دقيق آن را ميداند. او منجي يا پيامبر جديد را از بين متخصصين كامپيوتر برميگزيند!
جادوي شيطان

فيلم جادوي عملي (Practical Magic) سراسر تبلیغ و معرفی پاگانیسم و سلتیگری و جادوگری است. داستان فيلم، خانوادهاي را نشان ميدهد كه هیچ وقت مسیحی نبودند و به اعتراف خود پاگاني هستند.

هيچ وقت هم در اين خانواده حرفی از خدا در بین نبوده است و تمام کارهای خود را با جادو رفع و رجوع میكنند. در نهایت مردم هم به سمت آنها گرایش پیدا ميكنند و با آنها ميآميزند و مراسمها و اعمال آنها را هم ميپذيرند.

فيلم پروژه جادوگر شهر بلر (The Blair Witch Project) داستان جواناني را نشان ميدهد كه توسط جادوگري كه گفته ميشود در جنگل زندگي ميكرده و بچههاي شهر را ميخورده است، كشته ميشوند.

اين فيلم بسيار ترسناك و واقعي ساخته شده است. اين فيلم در ترويج ويكنيسم26 است.

در پروژه جادوگر شهر بلر 2، داستان از اين قرار است كه در پی پخش فیلم «جادوگر بلر، مردم و جهانگردان زیادی برای دیدن محل وقوع حادثه و سنگهای جادویی و قبرستانی که در آن بچههای کشته شده قرار دارند، به بورکسویل سرازیر میشوند.


در این بین اکیپهای محلی به عنوان تور جادوگر بلر، مردم را به محلهای مخصوص راهنمایی میکنند و تیشرتهایی که بر روی آن آرم 27voodoo- عروسک چوبی که طلسمی از بچههای کشته شده است- وجود دارد.

زن و شوهری جوان که تحقیقاتی در مورد جادو و اثرات روانشناختی ترس و توهّمات ناشی از ترس کردهاند، برای تکمیل پروژه خود و اینکه جادوگر بلر را نفی کنند، به این محل رهسپار میشوند. نام دوم فيلم، «كتاب سايه»هاست (book of shadows) كه نام کتابی است که نوشتهها و تقریرات جادوآموز از استاد جادوگر خود است که شامل اوراد و تعویذات سحر میباشد.

از جمله مفاهيم ديگري كه در اين فيلم وجود دارد، ميتوان به مراسم اهدای خود، بخور، قربانی، حلولگرایی، قدرت کم خداوند، تقدیرگرایی، قدرت زیاد نیروی اهریمن، بیخدایی، ارتباط با روح، حیوانات شیطانی (جغد البته منظور از منظر شیطانپرستان است)، عریان شدن، مراسم شب شنبه، الهه زن، کاهن زن، وردخوانی، طبّالی (از مراسم شبات و اهدا خود) و برانگیختگی انرژی اشاره كرد.


اجراي مراسم شبات در هر دو فيلم و زنده كردن مناسك پاگانيستي و كافركيشانه و فيلمهاي ديگري نظير اين، به چه دليل مي تواند باشد؟ حتي فيلمي به همين نام جادوگران شباتWitch's Sabbath)28) در سال 2005 ساخته شد. نمونه هاي ديگر را نيز مي توان در اين زمينه اشاره كرد:
فيلم هاي:
Witch's Mirror 1960، Witch's Curse1963، Witchouse1999، Witchouse 2 2000، Witches Of The Caribbean 2004، Witches Of Breastwick2005، Witches Night2007، Witches In Stitches1997، The Witches1990، Witches1966، Sorceress1995، Sorceress II1996، Black Magic1975، Black Magic 21976، Leak - Mystics in Bali 1981، Little Witches1996، The Black Magic2005، Merlin1998، Little Witches1996، Haunting Of Morella 1990، Hocus Pocus1993و Bibi Blocksberg2002
سوپرمنجي

منجي مرهم آمال بشر است كه روزنه اميد دينداران به رحمت خداوند و وعدههاي حق اوست. دينداراني كه منتظرند تا بر زمين وارث گشته و در مسير صحيح و الهي حكومت را بر دست بگيرند تا خداوند عبادت شود، اما فراماسونري كه منكر اديان و خداوند و انبيا گشته است و همه آنها را توهم ميداند، دين خود را تحت عنوان نظم نوين جهاني بر همه غالب كرده است؛ اما پديده منجيگرايي و آمدن شخصي كه آمال آلام است، از ذهن بشر پاك نميشود. در اين جهان پررنج و ظلم، نياز به عدالتگستري مهربان ضروري است كه دست مهرش بر سر بشر فرود آيد.

فراماسونري كه نميتوانست از اين جريان غفلت كند، با به انحراف كشيدن اين مقوله و وفقسازي موعود با فرهنگ سكولار خود، موعودي به نام «بتمن» را در سال 1938 در شويي تلويزيوني ابداع كرد؛ منجي كاملاً زميني و روشنفكر، روزنامهنگار و متمدّن با تمام شاخصههاي فراماسونري. شخصي كه از خدا كمك نميخواهد و با تكيه بر قدرت خود و هوش و درايت انساني به كمك بشر ميآيد.


موعود كه در تمام دورههاي تاريخي رنگ عوض كرده است؛ بتمن، اسپايدرمن و حتي سوپر وومنها در هر برهه يك رنگ. اين رنگ باختن و به رنگ ديگري درآمدن، عادت شيادان است. در هنگامه مد شدن فمينيسم، سوپر وومنها مانند زن گربهاي catwoman 2004 ميآيند و وقتي شيطانپرستي مد شود، اسپايدرمن spider man29 پديد ميآيد.

منجيهايي كه به جاي تئوريپردازي، تكنيسينهايی قابل (مثل نئو در ماتريكس)30هستند.
شخصيت سوپر من، شخصيتي كاملاً يهودي است. روزنامه صهيونيستي هاآرتص، از قول يک مورخ مينويسد: قهرمانها بسيار نيرومند بودند با قدرتهايي استثنايی. اين قهرمانها افرادي بيگانه بودند. بعضي اوقات هم آدم فضايي. آنها تلاش ميکردند آمريکا را به مسير اصلي خود بازگردانند؛ چيزي که مفسّران آن را با وضعيت مهاجران در آن زمان مرتبط ميدانند.
اين روزنامه همچنين به نمونهاي واضحتر درباره "سوپرمن" اشاره ميکند که صراحتاً بر يهودي بودن او تأکيد ميکند.

اين روزنامه به گزارش "MAD" درباره سوپرمن اشاره ميکند و مينويسد:«در اين نمايشگاه همچنين داستاني که در مجله "MAD" در سال 1994 به چاپ رسيده است، وجود دارد که "سوپرمن" را به عنوان پسريهودي "هيمان" و "دوريس فيلدستين " از منطقه بروکليت در نيويورک معرفي ميکند. لباس او داراي ستاره داوود است و مادر او، تولد نوزاد را با رؤياهاي خود که او را در آينده دکتر ميبيند، جشن ميگيرد.»31

اين شيّادي تا حدي پيش ميرود كه قداست و پاكي كه لازمه منجي بودن است، حذف ميشود و زنازادهها و كساني كه خانواده ندارند و همه مجرد هستند، موعود آرماني فراماسونري هستند.

در فيلم «اين كودك را دعا كنيد» (Bless the Child)، محصول 2000، كودي دختري زنازاده است كه مادرش در يك تجاوز دستهجمعي او را حامله شده است و اكنون براي مقابله با شيطان انتخاب شده و با قدرت خود، شيطان و دار و دستهاش را نابود ميكند. منجياي كه رداي مسيحيت دارد و مذهبي است، ولي زن است و زنازاده. در اين فيلم بافومت، مار و انواع خطوط و نمادهاي شيطانپرستان نمايش داده ميشود.
توهين به يكتاپرستي

فراماسونري با ايجاد شبهه در فيلمهاي به ظاهر مذهبي و مقدس، پايههاي ابتدايي تهاجم خود را آغاز كرد. در فيلم كتاب آفرينش (The Bible: In the Beginning) محصول 1966 كه مطابق با تورات تحريف شده ساخته شده بود، با احتياط شروع به تخريب پيامبران و وجهه مقدس آنان كردند. القا شبهات و ظالم نشان دادن خداوند، گام نخست براي نشانه رفتن ايمان مخاطبان جوان و نوجوان فيلمها بود. در صحنهاي كه حضرت ابراهيم (ع) كودكش را به قربانگاه ميبرد، او را از كنار شهر سدوم قوم لوط كه دچار عذاب شده بودند، ميگذراند. ناگهان كودك پايش به جمجمه طفلي خُرد برخورد ميكند و ماري از چشم جمجمه بيرون ميآيد كه باعث هراس كودك ميشود. كودك از پدرش سؤال ميكند كه اين كودكان به چه جرمي عذاب شدند؟ اين محاوره كه از سوي حضرت ابراهيم (ع) بيجواب ميماند، در ذهن اين كودك اثر ميگذارد تا اينكه به قربانگاه ميرود و وقتي با دست و پاي بسته خود را مييابد، بيشتر از اين از خدا متنفر ميگردد. (در قضيه حضرت لوط (ع) و حضرت نوح (ع)، تا 20 سال هيچ فرزندي از آن گناهكاران متولد نشد؛ يعني كوچكترين فرد عذاب شده، حداقل 20 سال سن داشته است.)


روند رو به رشد القائات و بيجواب ماندن اين سؤالات سبب تضعيف اعتقادات عامه مخاطبان ميشد. داستانهايي غيرواقعي از متدینين كه به انواع بدبختيها و بيماريها دچار ميشوند و خدايي براي شفا و اجابت خواستهها نيست. دغدغههاي يك معلول و يا نابينا و مطرح شدن ظالميت خداوند و شبهههايي از اين دست، اثرات مخرّبي بر ذهن مخاطب بر جاي ميگذاشت. زير سؤال بردن اصول ايمان مسيحي مثل، ايمانباوري كوركورانه و ضد عقل، اجبارگرايي در عرصه حكومت، ظلمپذيري نابخردانه، جني شدن و قدرت شيطان؛ باعث تخريب شالوده ضعيف ايمانان و رويكرد آنان به سوي روشنفكري ماسوني شد.


به عنوان مثالي ديگر، در فيلم 21 گرم (21 gram) الخاندرو شخصيت متعصب مسيحي كه همه چيز خود را بعد از زندان از مسيح ميداند، سعي در تربيت ديني كودكان خود دارد. در سكانسي از فيلم كه پسر ده سالهاش خواهر هفت سالهاش را سيلي ميزند، مرد به اجبار از دختر ميخواهد تا سمت ديگر صورتش را كه سيلي نخورده، به سمت برادرش بگيرد و پسر را مجبور ميكند كه سيلي دومي به خواهرش بزند، زیرا در انجيل تحريف شده، مسيح ميگويد اگر كسي به تو سيلي زد، آن سوي صورتت را نيز به او بده تا سيلي ديگري بزند.

در فيلم تابستان عشق من My Summer Of Love (2004)، دو جریان خداگرایی مسیحی و بیخدایی نیچه، کنار هم قرار گرفته است. جریان مسیحی با تمام نشانههای شناختی سطحی و بدون مغز و با تکیه بر شهود و تولد دوباره، مورد تمسخر قرار گرفته است. این جریان چون با عوامفریبی و سعی در خدایی شدن بدون شناخت و با پیروی از القائات کلیسای پروتستانی است، نمیتواند در جريان مشكلات زندگي نقش التيامبخشي را ايفا كند.

مونا دختری است که پدر و مادرش را از دست داده و برادرش هم در زندان بوده و شخصیت او نیاز به یک حامی دارد. او خود را در دامن مردی که بتواند از او حمایت کند، میاندازد؛ ولی به دلیل جوّ خراب جامعه، ریکی او را درک نکرده و از او سوء استفاده میکند. از سوی دیگر برادرش هم در زندان دچار تحوّل شده و خواستار تغییر در رفتار و در پیش گرفتن سویه جدیدی در زندگی است. او این تغییر را به نفع خویش میبیند و برای رهایی خواهرش از مشکلات میخواهد او را هم وادار به تبعیت از خود کند. خواهرش که نمیتواند شادی و سیر واقعی زندگی را در روش برادر ببیند، به مخالفت بر میخیزد. فيلم، مردم دیندار را افرادی شیّاد معرفي ميكند که سعی میکنند کمبودهای خود را با دینداری جبران و رفتارهای پست خود را توجیه کرده و دیگران را نیز به این روش سخیف وادار کنند.
قتل انبيا (ع)

در فيلم آخرين وسوسههاي مسيح (The Last Temptation of Christ)، مسيح را فردي متعصب معرفي ميكند كه به خاطر ترك دنيا، نامزدش را رها کرده و نامزد بيچارهاش (مريم مجدليه) روسپي ميشود. وقتي به پيامبري ميرسد، براي حلاليت گرفتن در صف مشتريان مجدليه مينشيند تا نوبتش شود و بعد از او حلاليت ميطلبد.

داستان به اينجا ختم نميشود و در وقايعي كه براي عيسي مسيح (ع) اتفاق ميافتد؛ مانند نزول وحي و يا معجزه، شك و دودلي او نمايش داده ميشود و او را بين مرز ايمان و كفر معلّق نگه ميدارد.

توهين به عيسي مسيح (ع) در فيلمهاي گوناگون صورت پذيرفته است و با روا داشتن تهمتهاي سخيفشان، قدسي بودن او و مادرش را به زير كشيدهاند. در فيلمي با معرفي كردن عيسي به عنوان يك همجنسباز و روابط او با حواريون، درصدد توجيه رهبانيت او برآمدهاند و در فيلم ديگري او را ثمره زناي مادرش معرفي ميكنند يا در خيابانهاي آمريكا او را لخت و عور در حال خواندن اشعار سخيف و حركات مستهجن نشان ميدهند.

در فيلم يك سال Year One (2009) تمام پيامبران از آدم تا ابراهيم (ع) را به سخريه گرفته و داستانهاي آنان را چيزي شبيه افسانههاي خندهدار و مضحك درآورده است.
سيلي به خادمان خداوند

تمسخر روحانيت و شكستن جايگاه قدسي آنان، سرلوحه فيلمها قرار گرفته است. در اين فيلمها كشيشها افرادي هوسباز و زناكار معرفي ميشوند و يا افرادي طمعكار و سوء استفاده كننده از قدرت در سريال مرغ خارزار The Thorn Birds (1983) كشيشي را نشان ميدهد كه به سراغ مزرعهداري ميرود

و با دختر تازه به بلوغ رسيده او روابط عاطفي برقرار ميكند و در نهايت با همان دختر كه هم شوهر دارد و هم فرزند، زناي محصنه انجام ميدهد و نوزادي نامشروع از اين رابطه متولد ميشود و كشيش هم در نهايت به يك كاردينال اعظم مبدل ميگردد.

نشان دادن روابط دختر جوان راهبه و پسر جوان راهب به صورت مخفيانه در فيلم 40 روز و 40 شب 40 (Days and Nights 40(2002 و تعداد زيادي از فيلمهاي ديگر، جز شكستن هنجار و تقدس روحانيت در ذهن جوانان و نوجوانان كاري انجام نداده است.

در فيلم خواهران مجدليهThe Magdalene Sisters (2002)، تعدادي راهبه را نشان ميدهد كه به اجبار به كليسا آورده شدهاند و كشيشهاي مرد از آنان سوء استفاده ميكنند و دختر داستان، با فریب پسر باغبان، كليد باغ را به دست ميآورد و از آنجا فرار ميكند.

در پايان فيلم هم نوشته ميشود اين داستان واقعي است و اين دختر اكنون در سن فلان سالگي با چهار ازدواج و طلاق در فلان شهر زندگي ميكند. نمونههاي ديگر را نيز ميتوان در اين زمينه اشاره كرد. فيلمهاي:
The Devils (1971), Antonia (1995), La mala educación (2004) ,Priest (1994), Maya (2001),Breakfast on Pluto (2005), Bakjwi (2009), In nome del papa re (1977), Il Decameron (1971), Ein Leben lang kurze Hosen tragen (2002) ,Camila (1984) ,Agios Prevezis (1982) ,The Pit and the Pendulum (1991) ,El crimen del padre Amaro (2002), Nine Lives (2004), Airplane II: The Sequel (1982), Il prete bello (1989), Storie scellerate (1973), Last Rites (1988,) Hera Purple (2001) ,Monsignor (1982), The Order (2003), Final Judgement (1992) ,Lucrezia giovane (1974) ,Sins (2005), Le bon roi Dagobert (1984), Schulmädchen-Report 5. Teil - Was Eltern wirklich wissen sollten (1973), Adam & Eve (2002), Gay PriestJeffrey (1995), Ordinary Sinner (2001) ,Year One (2009) Release (2010)
دجّال ديجيتالي

«بگذار ملّت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي، بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه ما را احاطه كرده است…» اين جملهاي است كه «هنري فورد» آمريكايي قريب نود سال پيش در روزنامه مشهور «دير بورن اينديپندنت ـ Dear Born Indipendent» نوشت و آمريكاييان را از سقوط در منجلاب فساد مادي و انحطاط اخلاقي برحذر داشت. او در سلسله مقالات معروف خود، از جريان سازماندهي شده و نظاممندي سخن گفت كه تدريجاً با ترويج ليبراليسم اخلاقي و تساهل اعتقادي، جامعه آن روز آمريكا را به سمت فساد و تباهي سوق ميداد.

نشان دادن گناهان و كم كردن بار عذاب وجدان و يا توجيه گناهان؛ از ديگر برنامههاي هاليوود است. ساخت فيلمهاي متعدد از زندگي فاحشههاي دوران جنگ و دوران ركود اقتصادي، توجيهگر عمل قبيح اين گناهكاران و عاصيان درگاه خداوند شده است و از شخصيت آنان فرشتگاني مهربان و ايثارگر پديد آورده است. روند ضد اخلاقگرايي صنعت فيلم هاليوودي، آنچنان پيشرفته است كه همجنسبازي زنان و مردان و كودكآزاري، بدون هيچ دغدغه و اعتراضي پذيرفته ميشود و حتي جوايز متعدد ميگيرند.

فيلم قوي سياه (black swan)كه نامزد جايزه اسكار 2011 بود، داستان رقاصه بالهاي است كه به طور علني و آشكار، اعمال منافی عفت (همجسگرایی) از خود در فيلم نشان ميهد.

در فيلم مالنا (Malèna)، زن يكي از رزمندگان ايتاليايي كه در جنگ به سرنوشت نامعلومي دچار شده است، روسپي نيروهاي نازي ميشود و بعد از پايان جنگ كه شوهرش برميگردد، براي فرار از حرف مردم، به شهر ديگري كوچ ميكنند.

يا در فيلم هانيبال(Hannibal)، زنان و مرداني دزديده ميشود تا عدهاي ديگر از خونشان حمام بگيرند. نشان دادن زدن گردن اين زنان و مردان دزديده شده و فوران خون آنها تا پر شدن وان حمام از خون آنها و يا خوردن گوشت آدميزاد و يا كشتن كودكي 10 ساله با اسلحه جلوي هم بازيهايش؛ تنها نمونهاي اندك از صحنههاي خشونتبار و وقاحتآميز اين فيلمهاست.

در فيلم گناه اصلي (original sin) با بازي آنجيلينا جولي، داستان زني يتيم را نشان ميدهد كه دستآويز يكي از پسران نوانخانهاي شده است كه در آنجا بزرگ شدهاند. پسرك شياد از اين دختر به عنوان طعمه براي دزديدن ثروت مردان ثروتمند استفاده ميكند و او را به زني آنها ميفرستد، در حالي كه خود با او رابطه دارد.

در فيلم كوئين، زندگي نويسندهاي مجنون به تصوير كشيده ميشود كه داستانهاي جنسي مينويسد. در اين فيلم، نويسنده مجنون بارها به خداوند توهين ميكند. امثال اين فيلمها كه به زندگي گنهكاران و نشان دادن گناهان آنها ميپردازد، بسيار زياد است كه ديگر نيازي به آوردن ندارد و شايد بتوان گفت فيلمي كه در آن گناه نمايش داده نشود، ساخته نميشود. شُرب خمر، قماربازي، دزدي، همخوابگي محارم، قتل، تجاوز، همجنسگرايي، اعتياد به مواد مخدر، خيانت در روابط همسرانه، دروغ و فحشهاي ركيك؛ نقل و نباتي است كه در هاليوود رايج است. در اين بخش نيازي به اشاره به چند فيلم نيست و به جرئت ميتوان هر فيلمي كه در هاليوود توليد ميشود را نام برد.
دروغپردازي و توجيهگری

فراماسونري همواره با گردش آزاد سرمايه در دنيا به تجارت ميپردازد32 و در قالب سازمانهاي خيريه33و بشردوستانه، سعي در ساختن چهرهاي موجّه و مثبت از خود داشته است. رويكرد سينمايي دهه اخير هاليوود هم، ساخت و پرداخت چنين جلوهاي از اين سازمان بوده است.

ماسونرها با سري فيلمهاي گنجينه ملي2004 National Treasure، سري رمز داوينچي(da vinchi code) و سري مستند راز(SECRET)، سعي كردهاند تاريخچهاي ساختگي براي خود دست و پا كنند.

در اين سريها خود را افرادي آزاد، مستقل، بشردوست، نخبگان جامعه و مورد قهر مذهب نشان ميدهند كه در طول تاريخ خود را با حفظ اسرار محافظت كرده و ميراث خود را تاكنون به دست بشر كنوني رساندهاند و از مخاطب ميخواهند كه او اكنون از اين ميراث حفاظت كرده و با احترام فراوان، از ميراثداران اين ارث گرانبها، تقدير كنند و در هر جا كه نامي از ماسون شنيدند، قدردان زحمات آنان باشند؛ گنج و ميراثي كه مذهبیها سعي در تخريب آن داشتهاند، زيرا كه ميخواستند با اين ترفند بر مغزها و ارادهها حكومت كنند و انسان را به استثمار بكشانند كه به يُمن وجود ماسونها، عقيده آزادي براي آنها به ارمغان آورده شده است.

گنجي كه در آن مشت خدا باز ميشود و نشان ميدهد چگونه خداوند بشر را تحت بردگي خود درآورده و استثمار ميكند و آزاديهاي او را ممنوع كرده است. گنجي كه نشان ميدهد خداوند تنها يك خالق است كه جهان را خلق كرده و بازنشسته گرديده است و عدهاي سودجو با اسم نبي و بعد از آن به اسم روحاني چگونه از اين ناآگاهي مردم سوء استفاده كرده و بر گُرده اجداد و نياكانشان نشسته و حكومت كردهاند. حكومتي كه پادشاهان سايه خداوند و روحانيون بازوي خداوند بودند. ماسونرها در قداست و شرافت گنج خود و آزادي فكري كه دستآورد اصلي آن است، يادآور ميشوند كه آن را از دل تاريخ سياه قرون وسطي، به وسيله آزادمرداني كه يوغ شكنجهها را تحمل كرده، ولي اسرار خود را حفظ كردند، به دست انسان امروزي رساندهاند. در فيلم گنجينه ملي، پيرمردي برای نوه خردسالش داستان ارتباط شوالیههای معبد و بنیانگذاران آمریکا را بیان میکند. او به نوهاش ميگويد شواليههاي معبد به همراه فراماسونها محافظان گنج آمريكا بودهاند. پدربزرگ سعي دارد براي نوه خود كه نماينده نسل جوان آمريكا است، هويتي قهرمانانه و افتخارآميز از شواليههاي معبد و گروه دنبالهروي آنها يعني فراماسونها به تصوير كشد.

كودك :پدربزرگ ؟... ما شوالیهایم؟
پدربزرگ: میخوای باشی؟... خیلی خوب. زانو بزن... 'بنجامین فرانکلین گیتس'... شما وظیفه 'شوالیه های معبد' 'میسونهای آزاد 'و خانواده گیتس رو به عهده میگیری... آیا قسم میخوری ؟
كودك: قسم میخورم.

فيلم فرمان (the order)، داستان يك شواليه فنلاندي به نام چارلز ليوايلنت است كه براي جنگ به اورشليم ميرود. او وقتي ميبيند شواليهها با اينكه به خدا ايمان دارند مرتكب قتل و خونريزي ميشوند، مسير خود را از شواليههاي ديگر جدا ميكند و روزهاي زيادي در خيابانهاي بيتالمقدس سرگردان ميشود. او كشف و شهودهاي خود را در جريان سرگردانياش در بيتالمقدس در كتابي به نام فازار مكتوب ميكند. اين مكتوبات اساس شكلگيري فرقهاي مذهبي ميشود كه از اعتقادات سه مذهب اصلي اسلام، مسيحيت و يهود آميخته است. او بعدها از طرف پاپها و مقامات مذهبي مسيحيت، به كفر و ارتداد متهم ميشود و توسط شواليهها كشته ميشود. در پي كشته شدن او، فصل نهايي كتابش گم ميشود؛ فصلي كه در آن به دو نكته مهم اشاره شده است: يكي نقشه گنج سليمان و طلاهايي كه در زير شهر اورشليم پنهان شده است و مورد ديگر كه البته بسيار مهمتر از گنج ميباشد، پيشبيني انقلابي در آينده است.
در ادامه فيلم، در زمان حال و در اواخر قرن 20 ميبينيم كه در فلسطين اشغالي، فرقهاي شبيه شواليههاي معبد وجود دارد كه پيرو چارلز ليوايلنت ميباشند و معتقدند در كتاب فازار، پيشبيني جنگي خونين بين اسلام و مسيحيت شده است و آنها بايد با تخريب مسجدالاقصي شرايط اين جنگ را به وجود آورند. به چند نمونه فيلم در اين زمينه اشاره مي كنيم:
Seongbulsaui bam1970, Rencontre avec le dragon2003, Tempelriddernes skat 1 2006, Tempelriddernes skat 2 2007, Tempelriddernes skat 3 2008, Don't Wake the Dead 2008 ,Arn - Tempelriddaren 2007
سراب خودخواهي

فطرت پاك و تشنه معنويت جوانان غربي و شرقي در دو دهه اخير سبب سرخوردگيشان از اين نوع فيلمها شد كه با برنامهاي حساب شده، چرخ اين تانك به جهت معنويت حركت كرد و براي تسكين دادن روح تشنه جوانان، از مُسكّنها و مُخدّرهاي معنوي استفاده بردند و به تبليغ معنويتي بدون خدا پرداختند. معنويت و آرامشي كه با اعتقاد به آموزههايي تجربي و عقلاني و گاه متوهّمانه و شركگرايانه جايگزين تعاليم به سخره گرفته انبيا (ع) شد. اوج خودخواهي و كبر در خودپرستي است كه اين ماشين جنگ فرهنگي با توليد فيلمهاي شبه معنوي، فطرتهاي الهي را به فطرتهايي شيطاني مبدّل ساخت.

در فيلم جنگجوي درون 2006peaceful warrior، پسر ژيمناستي كه براي مسابقه آماده ميشود، در حادثه رانندگي پايش خُرد ميشود و اميد خود را براي رفتن به المپيك از دست ميدهد. در این حال با پيرمردي آشنا ميشود كه به او روحيه خودباوري و اتكا به خود را ياد ميدهد و در نهايت پسر در المپيك شركت ميكند و موفق ميشود. نمونه فيلمهايي كه در آن از خدا خبري نيست و هيچ چيز با دعا و توسل حل نميشود، در هاليوود به حداكثر رسيده است و شايد بتوان به جرئت گفت فيلمي كه در آن وجود خدا لمس شود، ناياب است.تبديل اديان ابراهيمي به اديان غير ابراهيمي، از ديگر پروژههاي سينماي هاليوودي است. در اين روند سعي ميشود تا افراد از دين ابراهيمي به شدت متنفّر شده و جواب سؤالات خود و آرامش خود را در اديان و فِرَق غير ابراهيمي بيابند. اديان غير ابراهيمي زمينهساز سلوك شخص به سمت خودپرستي و خودمحوري است. در اين نوع آیينها، همه چيز براي رسيدن به آرامش است نه بندگي.

در فيلم دود مقدس 1999Holy Smoke داستان از اين قرار است كه روث؛ دختر مسيحي بسيار لاابالی است و در سفر به هند، به خاطر روح حقیقتجویش، به چشیدن لذت معنوی و باز شدن چشم سوم توسط بابا میهمان میشود. این بیداری ناگهانی برای روث، او را مشتاق میکند تا گمشده خود و خستگیهای مذهب قبلی یعنی مسیحیت را با دین جدید ترمیم کند. روث دختری سکسی است که با سؤالات جدی در مورد فلسفه زندگی روبرو بوده و اکنون میتواند برای هر کدام از سؤالهای خود یک پاسخ قانعکننده بیابد. خانواده روث نگران از تغییر ناگهانی روث و مذهب بیگانه، سعی در برگرداندن او دارند.

پی جی روانشناسی که تخصص او خارج کردن افراد از فرقه است، مأمور انجام این عملیات میشود، ولی متأسفانه پی جی خود عامل نیست و شخصی بیاخلاق است، چرا با بیتقوايي و عدم پرهیز و سوء استفاده از موقعیت خود، حرفهای خود را زیر سؤال میبرد. و نیز اینکه پدر روث که با منشیاش فرار میکند و خیانتی در حق مادر روث میکند نيز از مخالفان سرسخت مذهب هندوئیسم است. همچنین برادر دیگر روث همجنسباز است و زن برادر دیگر روث، به نام ایوان، خیانتپیشه و خارج از اخلاق خانوادگی عمل میکند.

این همه بیعفتی از سوی خانواده مسیحی و سوء استفاده از موقعیتها باعث میشود روث میان آیین تازه و اختلالات ایجاد شده توسط پی جی سرگردان شود، ولی عاشق شدن پی جی و تأیید حرفهای روث توسط پی جی، قوّت قلبی برای روث میشود که به راهش ادامه دهد. در کل فیلم سعی میشود که خانوادههای مسیحی و یا افراد مردّد برای گرویدن به آیین هندوئیسم را کاملاً از شک و تردید بیرون بیاورد و با مطرح کردن سؤالات سختی که فرد متخصصی میپرسد و جوابهای قانعکننده، شک و شبهه را از دل آنها بیرون کند و زمینه مناسبی جهت گرویدن به آن آیین ایجاد کند. به چند نمونه از اين فيلمها اشاره ميكنیم:
The Man Who Would Be King (1975) Au hasard Balthazar (1966) The Holy Mountain (1973) Easy Rider (1969) About Schmidt (2002) The Drifter (2009) Exils (2004) The Trial of Billy Jack (1974) Hide Out (2004) Broken Rhyme (2006)
استفاده از نمادها و ترويج آنها در فيلمها براي آمادهسازي ذهني مخاطب از اعتقادات و داستانهاي مرتبط با آن، بسيار زياد مورد استفاده قرار ميگيرد. مثلاً در يك مورد، minster حيواني به شكل انسان و با بدن اسب كه از افسانههاي يوناني است، در قريب به دوهزار فيلم مورد استفاده قرار گرفته است. تعداد فيلمهاي مروّج باستانگرايي به دليل كثرت حذف گرديده است.

پی نوشت