
رسانه ملي در آستانه تحولي بزرگ
در شرايطي که هنوز رسانه ملي نتوانسته جايگزين مناسبي از فراغت مشروع و متداول جهاني براي جلب نظر مخاطبان ميليوني ايراني به وجود بياورد و حتي شبکههاي ايراني خارجنشين هم در راستاي فرهنگ «بزن، برو» ديگر توانايي جلب مخاطبان را به دلايل زيادي از جمله نداشتن امکانات مالي و تلويزيوني حرفهاي و از طرفي بيبهره بودن از قدرت اجرايي و تحليل در حوزه مديريت رسانه، ديگر نميتوانند مردم را راضي کنند و فردا، روزي خطرناک است که مردم با توجيه اقتصادي، خريد کارت شوتايم را به صرفه بدانند و طرف مقابل هم در اين جنگ نابرابر فرهنگي با زيرنويس فارسي و سيگنال اختصاصي زبان فارسي به استقبال مخاطبان جديد خود در ايران بيايد تا مخاطبان ايراني به صورت رسمي، بيننده شبکههاي آمريکايي شوند.

وقتي به ماهيت کانالهاي بومينگر و ارزشمدار (به توجيه سنت هر منطقه) در ماهوارههاي مختلف شرقي مانند هند، ترکيه، کره و حتي تايلند و غربي مثل فرانسه و آلمان نگاه ميکنيم، بزرگترين هدف، موازنهسازي مقابل فرهنگ آمريکايي است. اين موضوع در شبکههاي ماهوارهاي عربي قدري شديدتر است. عربها توانستهاند با حفظ فرهنگ بومي و البته شاخصهاي فولکوريک خودشان مقابل فرهنگ آمريکايي بايستند و به خلاف حرفهاي متداول امروز در ايران با شاخصهاي موسيقي، سينمايي و تلويزيوني مقابل روشهاي آمريکايي بايستند و به خلاف شبکههاي ديگر اروپايي و جهاني که در سيطره روشهاي آمريکايي غرق شدهاند، هنوز بر سنتها و روشهاي بومي خود پافشاري ميکنند و توجه به اين روش نوعي نيازمندي و ارزشسازي را در ميان نسل جوان عرب پديد آورده که دولتها را ملزم به ادامه اين روش و تامين نيازهاي عمومي مردم و قوم عرب ميکند.
وقتي به قدرت نفوذ مجموعه شبکههاي ارزشمدار عربي نگاه ميکنيم، آشکار ميبينيم که حتي تلاش بخشي از شبکههاي عربي مانندart و mbc که علاقهمند به انتشار فرهنگ آمريکايي هستند راه به جايي نبرده و بازهم کفه شبکههاي بومينگر عربي سنگينتر از آنهاست.
اما امروز رسانه ملي ما پس از يک سال در مسائل روز مثل حضور تلويزيون به عنوان يار دوازدهم تيم ملي فوتبال، هماهنگي براي عزاداري امام حسين و هدفمند شدن اين فعاليتها در رسانه ملي و از طرفي حضور هشيارانه و بيطرف در انتخابات رياستجمهوري نشان داد که رسانه ملي در آستانه تحولي بزرگ قرار گرفته و رياست اين سازمان ضمن تاکيد بر ادامه سياست درهاي باز به استقبال آينده روشن در اين امپراطوري بزرگ رسانهاي ميرود.
از همه گفتيم اما وقتي به جام جم ميرسيم دنيايي ديگر در مقابل ماست.
تمرکز بيش از 13 کانال داخلي و بينالمللي در جام جم و البته داشتن امکانات متناسب براي همه آنها، شايد بتوان با قدرت گفت تهران نيز يکي از شهرهاي تلويزني خاورميانه بدون در نظر گرفتن درجه و رتبه با ديگران است. در اين مرکز بزرگ توليدي بيش از 10 راديوي داخلي و بيش از 10 راديوي خارجي فعاليت ميکند و مراکز وابسته به اين شهر مولد رسانه اي هدايتگر بيش از 20 کانال تلويزيوني شهرستاني و بيش از 30 شبکه راديوي محلي است.
وقتي بيش از 30 شبکه تلويزيوني و 40 شبکه راديويي داشته و مردم در قبال فعاليتهاي مثبت به مانند عملکرد خوب رسانه ملي در نوروز 84 استقبال گستردهاي از رسانه ملي خودشان ميکنند، آيا ميتوان تصور داشت که ريسک راهاندازي بازار بزرگ فرهنگي و رسانهاي در قالب يک ماهواره اختصاصي ايراني بالا بوده و ضرري به دنبال خواهد داشت؟!
امروز بشقابهاي ماهوارهاي بخشي جدانشدني از زندگي مردم است و آنها در حال تمرين انتخاب بهترينها هستند. در اين مسير بايد اين انتخاب ذاتي مردم را در گسترهاي مناسب به فراوري رساند و رسانه ملي بتواند ساختار مدرني از فعاليتهاي فرهنگي را به وجود آورد.
توجه به شجاعت بي سابقه رسانه ملي در نشان دادن ضد و نقيضهاي گفتاري و عملکردي شبکههاي معاند با نظام و حتي مقايسه حرفهاي گذشته و حال شبکههاي جهاني نوعي اعتماد به نفس به مردم داد و موجب مشارکت حداکثري مردم در انتخابات شد. از طرفي ارايه روشهاي ابداعي و ابتکاري در عرصه انتخابات رياست جمهوري از صداوسيما بازوي قدرتمندي براي مردم و نظام ساخت که دست آويز ايدههاي شخصي و جناحي نميشود.

وقتي 5 سال پيش ضيا آتاباي خواننده دست دهم دوره قبل از انقلاب با راه انداختن NITV که با حمايت مشخص سازمان جاسوسي آمريکاي همراه است، فرياد آزادي خواهي براي ايران سر داد. اگر چنين شجاعتي مثل امروز در رسانه ملي وجود داشت که گذشته وي را براي مردم به نمايش ميکشيد، شايد مردم اينقدر ساده دل به رجزهاي آبکي او و حاميانش گوش نمي دادند و اعصاب خودشان را در اين مدت به تلاطم انديشه آنها نميسپردند.
اگر رسانه ملي زودتر اقدام ميکرد، شايد ديگر خواننده دست دهم فراري با هسته فروشي دست به کلاهبرداري يک ميليون و دويست هزار دلاري نمي زد و هما احسان بهايي با فرهنگ لاله زاري، قربون بفرما ! براي اين ملت مظلوم اشک تمساح نمي ريخت.
گرچه به امثال مانوک خدابخشي، فتحاله منوچهري ملقب به فرود فولادوند، صوراسرافيل، رضا فاضلي، شهرام همايون، ستار دلدار، فتحاله خالقي يزدي ملقب به استادهخا و دخي عبدي در اردوگاه کودتاچيان و چهرههاي مثل شب خيز و اميرقاسمي در اردوگاه کافه چيها و کاباره چينها هيچ حجتي نيست و همه اين چهرهها براي کشف رمز دستگاه چاپ اسکناس براي خودشان و اطرافيانشان زور ميزنند.
اما حضور پررنگ و شجاعانه رسانه ملي در آن سالها ميتوانست بسياري از تحريکها و موج سواريهاي اين دسته را خاموش کند و تعداد آنها را مثل قارچ وحشي زياد نکند.
ورشکستگي و تعطيلي شبکه آزادي آينده ديگر شبکههاي لس آنجلسي است در صورتيکه رسانه ملي در ادامه ساختار شکني يک سال اخير ادامه مسير بدهد و در اين مسير بعضي رها شدگان مثل سيماي آزادي تلويزيون ملي ايران متعلق به گروهک منافقين که به تازگي با تعاملات اروپايي بر خلاف قانون مرکز تلويزيونهاي ماهواره اي اروپا ( يوتل ست ) توانسته سيگنال پخش براي فعاليت سياسي در هات برد بدست آورد يا New Channel که متعلق به حزب کارگري کمونيست ايران بوده و به انتشار افکار کمونيستي ميپردازد و هنوز استخوان لنين و استالين را از گور بيرون ميکشد و VOA بخش فارسي راديو صداي آمريکا که برنامههاي فارسي پخش کرده و هر شب بخش کوتاهي به صورت تصويري روي ماهواره هات برد و تل استار پخش ميکند، بايد مورد توجه رسانه ملي قرار گيرند تا مقايسه عملکرد و حرفهايشان از جنجالسازي و موجسواري آنها جلوگيري کرد.
وقتي در شبکهاي مثل تلويزيون منافقين ميتوان کتمان گذشته سياهي را کرد که هزاران نفر را در خيابان تهران و ساير شهرستانها در به اصطلاح مبارزه بزرگشان به خاک و خون ميکشيدند، آيا نمي توان تصاوير اتوبوسي که در سال 60 در ميدان خراسان تهران به آتش کشيده شد را نشان داد و پيکر ذغال شده نوزاد درون اتوبوس و ديگر مسافران آن را به مدعيان دموکراسي و آزادي که در قرارگاه اشرف بريدههاي خودشان را دست و زبان ميبرند، يادآوري کرد. آيا نمي توان از وقايع حقيقي که در شهر اشرف مستندها ساخت تا مردم و بريدههاي اين گروهک به چشم ببينند و آن دسته گدايان بي عرضه که در شهرهاي مختلف اروپا براي چند يورو براي مريم و مسعود فراري هوار ميکشند، بدانند شريک جرم چه کساني هستند؟
نسل برآمده جديد که در آن سالها يا نبودند يا در سنين کودکي بودند چگونه بين حق و باطل را بايد تشخيص دهند؟
در مقابل در عرصه رسانه نبايد هيچ کس و هيچ مزاحمي را دست کم گرفت و بايد براي هر کسي آمادگي لازم را داشت.
گرچه بوده و اين شبکهها در القاي مقاصد خود از جنبه احساسي و مظلوم نمايي بهره ميبرند و با نشان دادن عکس اعدام خفاش شب، کرکسهاي سياه و ديگر جانيان و آدم کشان بالفطره سعي ميکنند ذهن جهانيان را متاثر از فضاي ذهني خودشان کنند و مدعي شوند اينها به خاطر آزادي خواهي اينگونه در مقابل مردم به دار آويخته ميشوند.

سال پيش در چنين روزهايي شبکه NITV در يک صبح جمعه به وقت تهران تصاوير سنگ سار در ايران را نشان داد که سه نفر مجازات ميشدند و بي توجه به دليل اين مجازات از حربه احساسي براي حساسيت مردم استفاده ميکرد. وقتي اندکي کنکاش نمودم دريافتم اين فيلم مربوط به سالهاي ابتدايي دهه 70 بود که 3 مامور متخلف نيروي انتظامي به دليل تجاوز به عنف و سوء استفاده از لباس خود به حکم دادگاه محکوم به سنگسار شده بودند و در عين حال هر سه مرد بودند.
در حالي که در تمام مدت پخش اين فيلم و فضاي خاص آن به مخاطب القا ميشد که اينها 3 زن بي گناه هستند که براي امرار معاش فرزندان و شوهر معتاد خودشان خودفروشي ميکنند و حکومت اسلامي اينگونه اينها را مجازات کرده است !
در پس اين دغل بازي شماره حسابي تعيين کردند و يکي از غارتگران قبل از انقلاب قرار شد به دادگاههاي بينالمللي برود و حق ايرانيها را بستاند. مدتي گذشت و پول خلايق ساده دل به دست گروه مورد نظر رسيد و از آن روز به بعد هيچ خبري نشده و حقي گرفته نشده است!
در موردي ديگر 3 هفته پيش گروهک ضد ايراني منافقين در ادامه وطن فروشيهاي مرسوم خود تصاويري از اعدام يک قاتل حرفهاي در خرم آباد را در جمعي از نازک دلان اروپايي و فرشتگان غربي در پاريس به نمايش گذاشت و بدون اشاره به دليل اين مجازات تنها به مظلوم نماييهاي سياسي که چنين و چنان است پرداخت. در اين جلسه اسقف فرانسوي نيز حضور داشت و در دروغگويي علني اظهار ميداشت : چنين چيزي را تا به حال نديده و چيزي براي گفتن ندارد.

گويي اين اسقف گرامي لشگر کشي صليبي به بوسني و کشتار زنان و کودکان سربرنيتسا را هرگز نديده و اصلا از دريده شدن شکم مادران باردار و تجاوز دست جمعي به نواميس مردان بوسنيايي خبر نداشت و بنده خدا در مريخ زندگي ميکرده که به زور خورانيدن خون دختر به مادر و بريدن سر پسر مقابل پدر را در اردوگاه معروف صربها نديده است!

مسجد وكليسايي در بوسني
شايد چند وقت ديگر صدام را هم نشناسند و براي عدي و قصي مجسمه يادبود در پاريس، لندن و نيويورک بسازند!

از خارجي و ضد مسلمان توقع بيشي از اين نيست و از وطن فروشي کمتر از اين بر نمي آيد.
ولي رسانهاي فراگير و ملي مانند شبکههاي تلويزيوني ميتوانند شفافيت لازم را به جهانيان بدهند. شفافيتي که امروز در تمام جهان مرسوم است و موجب ميشود مردم به حاکمان خود بدبين نشوند.

همين دو هفته قبل بود شبکه AXN تصاويري را نشان ميداد که پليس لس آنجلس به دنبال جوان دزدي در خيابانهاي اين شهر تعقيب و گريز داشت و به محض اينکه وي از خودرو پياده شده و دست به اسلحه برد در مقابل ديدگان دهها نفر از شاهدان عيني و ميليونها بيننده تلويزيوني وي را سوراخ سوراخ کردند. تازه پليس جنازه وي را دستبند زده به درون ماشين نعش کش انداخت و در ضمن مصاحبه اي نيز با رئيس پليس منطقه مورد اشاره انجام دادند.
وقتي در کشوري که فرد به صرف مظنون بودن اينقدر از پليس کتک ميخورد که ميميرد و يا اينکه چنان مورد تجاوز جنسي قرار ميگيرد که مردم ديگر اعتمادي به پليس ندارند، ولي بازهم رسانه وظيفه اطلاع رساني شفاف خود را انجام ميدهد و يک تعقيب و گريز را به هدف نشان دادن تصاوير مرگ دردناک دزد به تصوير ميکشد، پس چرا ما نبايد از چنين پتانسيل موجود در شناساندن بخشهاي پنهان اين مستند و فيلمهاي موهوم استفاده کنيم.
اگر براي مردم بگوييم که باند حاتم گرگي و کرکسهاي سياه طعمههاي خود را در خيابانهاي تهران عريان رها ميکردند و بسياري از زنان و دختران اکنون آسايشگاههاي رواني هستند، ديگر چه کسي دلش براي اين افعيها ميسوزد؟
امروز عرصه رسانههاي جهاني جولانگاهي نابرابر است که در مقابل آن فقط ميتوان با برنامه بومي نگر و اصيل منطقهاي به کمک شفافيت به استقبال موج سواران رفت و مردم نيز نشان داده اند که به راحتي واقعيتها را تشخيص ميدهند و از قدرت تحليل بالايي برخوردارند.
امروز رسانه ملي پايههاي تحول بزرگ را در خود ساخته ولي بايد تکليف خود را با دون کيشوتهاي سيتسم خودش روشن کند. بايد تکليف خود را با تئورسينهاي بي سوادي که سالهاست مثل پرنده از اين شاخه به آن شاخه ميپرند و هيچ تاثير مثبتي براي سيستم ندارند، روشن کند و با فرهنگ عافيت طلبي و محافظه کاري شديد در ميان مديران مياني و بي تفاوتي مديران بالايي برخورد مناسب کند.
امروز در رسانه ملي برد مديريتي معنايي ندارد به حدي که گزارشگر ميتواند حرف مدير شبکه را نشنيده بگيرد و هر کاري دلش خواست صورت دهد و در مقابل کارمند نيز گوشي براي شنيدن حرف مدير ندارد. اين چرخه از کف تا راس هرم وجود دارد و حضور رئيس سازمان در رويدادهاي مختلف نشان ميدهد وي ميخواهد اين رابطههاي اضافي را حذف کند تا مختل کنندگان سيستم در حاشيه سايههاي متعدد مديريتي نتوانند منافع خودشان باشند.
از ضرورتهاي امروز رسانه ملي بازنگري در روند فعاليتهاي شبکههاي تلويزيوني است که بايد به سرعت روند تغيير کاربري شبکهها و جايگزينيهاي لازم در اين خصوص انجام شود.
بحث تغيير کاربري شبکههاي تلويزيوني سراسري، ماهواره و استاني را در بخش سوم اين مطلب ارايه خواهم کرد.